هدر صفحات هدر صفحات

آیت الله صادق آملی لاریجانی حضور مردم در پای صندوق های رای نشان می دهد مرز مطالبات معیشتی مردم از مرز امنیت و اقتدار کشور جداست/ انتخابات پرشور، دشمن را از ضربه زدن به کشور نا امید می‌کند/ مجلس قوی به رفع مشکلات معیشتی مردم کمک می‌کند

  • آیت الله آملی لاریجانی همه با هر سلیقه ای که دارند در انتخابات شرکت کنند و اهتمام خود را به نظام جمهوری اسلامی و بحث اهمیت سرنوشتی که در دست خود مردم است، نشان بدهند
  • حضور رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام در جمع راهپیمایان 22 بهمن قم
  • رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام - کشورهای مسلمان به یاری دولت و مردم رنج دیده لبنان برخیزند
  • کمیسیون ویژه بررسی مشکلات اقتصادی کشور در مجمع تشخیص مصلحت نظام تشکیل شده است
  • آیت‌الله آملی‌لاریجانی شورای نگهبان بر اساس مرّ قانون عمل می‌کند
  • هیچ نظامی در دنیا قابل پیاده شدن نیست مگر اینکه مردم همراهی کنند / این معامله ننگین قرن هم پا نخواهد گرفت / همه با هر سلیقه ای که دارند در انتخابات شرکت کنند
  • امروز کار دانشگاه یک کار جهادی است
  • رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام ملت های مسلمان خواب عادی سازی روابط با رژیم صهیونیستی را آشفته می کنند
  • قدردانی رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام از بیانات و الطاف رهبر معظم انقلاب
پ پ

1399/2/11

اصول برائت - جلسه شصت و سوم

بسمه تعالی

موضوع: بررسی استناد کلام شیخ انصاری در تقریرات شهید صدر

خلاصه بحث گذشته

بحث ما در فرمایش شیخ انصاری بود که ایشان عبارتی که فرمودند این بود که دلیل رابع بر برائت حکم عقل به قبح عقاب بلا بیان است و یشهد له حکم العقلا کافةً بر اینکه اگر عبد در ظرف شک، تکلیفی را امتثال نکند در حالی که خود مولا اعتراف می‌کند که تکلیفش را اعلام نکرده است، در اینجا مؤاخذه‌ی عبد قبیح است.

نقل کلام مرحوم شیخ در تقریرات شهید صدر

شهید صدر به این فرمایش اشکال دارد منتهی در بحوث نمی‌گویند که فرمایش شیخ در رسائل است. ما با این استنادات کار داریم چون بعد می‌خواهیم اشکال کنیم که این چیزهایی که می‌گویید ربطی به فرمایش شیخ ندارد. در بحوث ایشان نگفته است که این فرمایش شیخ است. گلایه ما هم همین است که این بزرگواران چرا مرجع کلام خود را ذکر نمی‌کنند تا بخواهیم در کلمات دقت کنیم. اما در تقریرات عبد الساتر تصریح کرده است که این همان تقریب عرفی ساذج موجود در رسائل است و بعد هم ‌گفته‌اند که این حرف شریف العلماء هم هست.

در مباحث الاصول آیت الله حائری حفظه الله، ایشان نیز همین مطلب را به شیخ انصاری و همینطور دیگران نسبت می‌دهند. ایشان می‌فرماید:

و أمّا الناحية الثانية: فقد ذكرت البراءة العقليّة في لسان الأصحاب بتقريبين: أحدهما: تقريب ساذج- ذكره جملة من المحقّقين كالشيخ الأعظم (قدّس سرّه) و غيره ممّن سبقه كشريف العلماء و صاحب الحاشية على المعالم و من لحقه- و هو أنّنا لمّا نلاحظ الموالي و العبيد العرفيّين نرى أنّه لو كان للمولى أمر لم يطّلع عليه العبد و لم يمتثل، فقال له المولى: (لم لم تفعل كذا)؟ يقول له العبد: (ما علمت بصدور الأمر منك بذلك) فلو قال له المولى: (لم لم تحتط) يقول له العبد: (ما علمت أنّك أوجبت الاحتياط) فعندئذ- على حدّ تعبير المحقّق الشريف رحمه اللّه تنقطع حجّة المولى، و ليس للمولى حقّ أن يعاقبه. هذا ما يدركه العقلاء في أمورهم، و هو المسمّى بقاعدة قبح العقاب بلا بيان.[1]

بعد ایشان بر حسب این تقریر می‌فرماید ریشه‌ی این حرف بزرگواران خلط بین دو گونه مولویت و دو گونه حق‌الطاعة است که بحث آن خواهد آمد. پس ایشان در اینجا به شیخ انصاری و شریف العلماء نسبت داد‌ه‌اند که نسبت به شریف العلما را در ادامه بحث خواهیم کرد. اما عجیب است که علی‌رغم اینکه مباحث الاصول آقای حائری از این جهت خوب است که معمولاً ارجاعات را ذکر می‌کنند، ولی در اینجا ذکر نمی‌کنند که شریف العلماء در کجا این فرمایش را دارند. پس اولین بحث این است که به شیخ انصاری این تقریب ساذج را نسبت داده‌اند.

نقد استناد تقریرات شهید صدر

عرض ما این است که کلام شیخ این بود که دلیل رابع بر برائت حکم عقل به قبح عقاب بلابیان است. اولاً ما یک اشکال کوچک بر بحوث داریم؛ چون در آنجا می‌فرماید «استدل على قاعدة قبح العقاب بلا بيان بهذا البیان»، در حالی که عبارت شیخ استدلال بر قبح عقاب بلابیان نیست، بلکه استدلال بر برائت است؛ چون بحث برائت بوده است و بر برائت چهار دلیل؛ کتاب، سنت، اجماع و عقل اقامه شده است. کلام شیخ این است که می‌فرمایند «الرابع من الأدلة حكم العقل بقبح العقاب على شي‏ء من دون بيان التكليف‏»؛ یعنی چهارمین دلیل بر برائت، حکم عقل به قبح عقاب بلابیان است. بنابراین دلیل رابع برای استدلال به قبح عقاب بلا بیان نیست، بلکه برای اثبات برائت است و به قبح عقاب بلا‌بیان تمسک کرده‌اند. یعنی مدعا برائت است ودلیل آن حکم عقل به قبح عقاب بلا بیان است، نه اینکه مدعا خود قبح عقاب بلا‌بیان باشد.

نکته‌ی دوم این است که مرحوم شیخ به حکم عقل به قبح عقاب بلا بیان استدلال کرد‌ه‌اند و به سیره عقلا استدلال نکرده‌اند. درحالی که در بحوث و تقریرات عبد‌الساتر و هم به گونه‌ای در فرمایش آقای حائری آمده است که تصریح کرد‌ه‌اند به اینکه سیره عقلا است. ما عرض می‌کنیم که اصلاً شروع استدلال مرحوم شیخ با حکم عقل است نه سیره عقلا.

نکته‌ی دیگر این است که بعد از آن مرحوم شیخ فرمودند «و يشهد له حكم العقلاء كافة بقبح مؤاخذة المولى عبده». اینکه مقصود از حکم العقلاء کافةً، سیره‌ی عقلایی باشد، به نظر ما حتماً درست نیست. سیره‌ی عقلا را اکثر اصولیین می‌گویند عمل خارجی است، حتی در کلمات شهید صدر هم آمده است. پس حکم العقلاء کافةً ربطی به سیره ندارد و ایشان حکم را می‌گوید. حتی بناء عقلا هم نیست؛ چون ما سیره را بنائی می‌دانیم، بلکه حکم عقلاء است. بناء عقلائی نیست که بناء عملی آنها باشد که به گونه‌ای التزام و تعهد است.

نکته‌ی سوم این است که چیزی که مرحوم شیخ آورده است و به آن استشهاد می‌کند، اولاً که ایشان حکم عقل را گفته است و برای حکم عقل به حکم عقلاء کافةً در این مورد استشهاد کرده است. آن چیزی که بر آن استشهاد کرده است، همین موضوع قبح عقاب بلا بیان؛ یعنی در ظرف عدم وصول است که به حسب تقریرات بحوث آیت الله شاهرودی رحمت الله علیه فرموده که موضوع بحث این است و استشهاد می‌کنند که شیخ گفته است که با اتکاء به سیره و بناء عقلا در مورد جایی که حکمی باشد و واصل نشده باشد، آنجا می‌خواهند بگویند که در موالی و عبید اینگونه است، پس میان شارع و عبید هم همینطور است.

سوال ما این است که اصلاً محل استشهاد شیخ آیا این بوده است تا شما بگویید که این یک بیان ساذج عرفی است بر اینکه در میان موالی و عبید عرفی در مواردی که حکم مولا واصل نشود، عقاب و مؤاخذه را قبیح می‌دانند، پس شارع هم همینطور است؟ ما می‌خواهیم بگوییم که آیا واقعاً مقصود مرحوم شیخ این است یا بحث شیخ چیز دیگری است؟ اولاً سیره‌ی عقلا نیست، بلکه حکم عقلا است کافةً و ثانیاً بحث عرف نیست و نکته‌ی مهمش این است که اصلاً مورد استشهاد این نیست که شما می‌گویید. لذا کسانی که اهل دقت هستند باید حل کنند که اینکه می‌فرمایند «و يشهد له حكم العقلاء كافة» یعنی چه؟ بالا که شما گفتید حکم عقل این است و پایین هم می‌گویید حکم عقلا این است. یعنی حکم عقلا یشهد بحکم العقل. حکم عقل همان حکم عقلا است، و فرقی نمی‌کند. پس وجه یشهد چیست؟

تبیین مرحوم آشتیانی از کلام مرحوم شیخ

مرحوم آشتیانی نکته‌ای دارد که روشن می‌کند که حرف شیخ چه بوده. فرمایش شیخ درمورد جایی است که اصلاً بیانی در واقع نباشد. ایشان استشهاد می‌کند به حکم عقلا کافةً در جایی که هیچ بیانی نیست. مرحوم شیخ می‌فرماید عقلا در جایی که هیچ بیانی از ناحیه‌ی مولا نسبت به عبدش نباشد و خود مولا هم اعتراف دارد که من این تحریم را اصلاً اعلام نکردم، کافة عقلاء این حکم را دارند. ایشان می‌گوید این یشهد به بحث ما که عدم وصول بیان است.

من می‌خواهم بگویم که فرمایش شیخ، فرمایش دقیقی است. اینکه ایشان می‌گوید یشهد، به خاطر این است که گویی در این قسم که اصلاً هیچ بیانی صادر نشده باشد و مولا هم اعتراف به عدم صدور دارد، روشن‌تر است که مؤاخذه‌ی مولا نسبت به عبدش صحیح نیست. در مؤاخذه‌ی مولا نسبت به عبدش بر فعلی که یعترف بعدم اعلامه اصلاً بتحریمه، کافّه/ی عقلاء حکم می‌کنند که مؤاخذه‌ی مولا قبیح است. مرحوم شیخ به این قسم استشهاد می‌کند برای قبح عقاب بلابیان. این استشهاد درست باشد یا نباشد، غیر از آن چیزی است که شما در هر سه تقریر به مرحوم شیخ نسبت داده‌اید. در هر سه تقریر شهید صدر به مرحوم شیخ نسبت داده شده که در فرض عدم وصول واقع که عبد احتمال می‌دهد که بیان در واقع باشد ولی واصل نشده باشد، مرحوم شیخ به بناء و سیره/ی عقلا بر قبح عقاب عبد، استدلال کرده است. این درحالی است که اگر در عبارت شیخ دقت کنیم می/بینیم که اصلاً نه استناد سیره است و نه بحث درباره فرض عدم وصول تکلیف است. بلکه موضوع بحث ایشان فرضی است که خود مولی اعتراف دارد که تکلیف را اساسا بیان نکرده است نه اینکه بیان کرده ولی به عبد واصل نشده است و واقعاً مرحوم آشتیانی با احاطه/ای که بر کلمات استاد خود دارد، این را باز کرده است.

عبارت مرحوم شیخ چنین است:

و يشهد له حكم العقلاء كافة بقبح مؤاخذة المولى عبده على فعل ما يعترف بعدم إعلامه أصلا بتحريمه.

عدم اعلامه اصلاً بتحریمه؛ تصریح به این است که مورد استشهاد ایشان حکم کافّه/ی عقلا به قبح عقاب است در فرض عدم اعلام تکلیف از سوی مولی نه فرض عدم وصول تکلیف با وجود احتمال اعلام تکلیف از سوی شارع. مورد استشهاد مرحوم شیخ حکمی است که خود مولا اعتراف دارد که اصلاً برای عبد نیاورده است و پیغمبر اصلاً آن را برای عباد تبلیغ نکرده است. یک وقت پیغمبر اعلام و تبلیغ می‌کند و آن حکم اختفاء پیدا می‌کند و به عباد نمی‌رسد که بحثی است که ما داریم و یک وقت هم اصلاً پیغمبر اعلام نمی‌کند و تبلیغ نمی‌کند. ایشان در اینجا می‌فرماید در جایی که مولا نسبت به عبدش اعتراف دارد به عدم اعلام حکمً، این عبارت اخری است از اینکه اصلاً مولا در واقع بیانی نداشته است نه اینکه بیان داشته است اما به عبد واصل نشده است.

این نکته را هم توجه کنید که در اینجا عبارت شیخ لا اقل این را ندارد که حکم کافّه/ی عقلا به قبح مواخذه، در خصوص مولای عرفی نسبت به عبدش است، بلکه به شکل مطلق فرموده مولا نسبت به عبدش. مرحوم شهید صدر استدلال کرده است که بین موالی عرفی و حق تعالی در حق‌الطاعة فرق است که بعداً استدلال ایشان را بیان خواهیم کرد. کجا مرحوم شیخ به حکم عقلا درباره مولای عرفی و عبدش استشهاد کرده تا شما بگویید حق الطاعه/ی مولای عرفی با حق/الطاعه/ی مولای حقیقی متفاوت است. به فرض کلام شهید صدر درست باشد، این اشکالی را متوجه مرحوم شیخ نمی/کند چون اصل استدلال مرحوم شیخ، حکم عقل به قبح عقاب است و به حکم عقل استدلال کرده است. وقتی اصل استدلال ایشان حکم عقل است، چرا شما پای عرف را وسط آوردید. البته مرحوم شیخ بعد از اینکه به حکم عقل استدلال کرده، یک استشهاد هم کرده و برای روشن ساختن حکم عقل به حکم عقلا هم استشهاد کرده است و این استشهاد اولا در خصوص فرض اعتراف مولا به عدم اعلام حکم است نه فرض عدم وصول حکم که محل بحث ماست و ثانیا این حکم کافّه/ی عقلا غیر از بناء و سیره عقلاست.

مرحوم آشتیانی که استشهاد شیخ را بیان کرده است، می‌فرماید:

لا إشكال في استقلال العقل في ذلك و حكمه حكما ضروريّا بقبح مؤاخذة المولى عبده على مخالفة ما يريده منه، سواء لم يبيّنه له أصلا لمصلحة أو لا، لها، أو بيّنه و لم يطّلع عليه بعد الفحص عنه بقدر وسعه كما في الشبهات الحكميّة أو مطلقا كما في الشبهات الموضوعيّة، و إن كان الأمر أوضح فيما لم يبيّنه له أصلا كما لا يخفى، و إن كان بحسب مناط التقبيح متّحدا حكما مع ما لو فرض فيه عدم وصول البيان الصادر إلى العبيد، و من هنا يستشهد لحكم المقام (عدم وصول) بحكم العقلاء كافّة بقبح المؤاخذة في الصّورة الأولى.[2]

ایشان می‌فرماید در جایی که اصلا بیانی نباشد، قبح عقاب بلا بیان واضح‌تر است. این دو مناطشان یکی است اما در جایی که اصلاً مولا بیان نکرده باشد، قبح عقاب بلا بیانش روشن است. ایشان استشهاد شیخ را اینگونه توضیح می/دهد که مرحوم شیخ برای حکم مقام عدم وصول به حکم عقلا در فرض اعتراف مولا به عدم اعلام تکلیف استشهاد کرده است؛ یعنی جایی که اصلا بیانی نیست. ایشان می‌فرماید در صورت اول قبح عقاب واضح‌تر است گرچه مناطش یکی است.

ما عرضمان این است که فهم مرحوم آشتیانی هم این بوده است. شما با این حساب ببینید که در تقریرات شهید صدر چقدر در اصل فهم کلام شیخ انصاری خطا واقع شده است. در چند جا در فهم کلام ایشان خطا کرده اند. اولاً فرمایش شیخ ابتدائش که حتماً در استدلال بر قبح عقاب بلا بیان نیست بلکه استدلال بر برائت است به قبح عقاب بلا بیان است. ثانیاً به مرحوم شیخ نسبت داد‌ه‌اند که ایشان به بنائات عقلا و عرفیات تمسک کرد‌ه‌اند که اصلاً اینگونه نیست. ثالثاً ‌گفته‌اند که مرحوم شیخ در موضوع ما به بناء عقلا و سیره عقلا تمسک کرده اند، در حالی که در موضوع ما ایشان تمسک نکرده‌اند. بنابراین آنچه ایشان نسبت داد‌ه‌اند درست نیست و مهم این است که در فرمایش مباحث و بحوث عبد‌الساتر که عبارات‌هایی آوردند و به مرحوم شیخ و شریف العلما نسبت داد‌ه‌اند، این مکالمه‌ای که بین مولا و عبید نقل شده است، وجود ندارد. ‌در مباحث الاصول فرموده‌اند:

و هو أنّنا لمّا نلاحظ الموالي و العبيد العرفيّين نرى أنّه لو كان للمولى أمر لم يطّلع عليه العبد و لم يمتثل، فقال له المولى: (لم لم تفعل كذا)؟ يقول له العبد: (ما علمت بصدور الأمر منك بذلك) فلو قال له المولى: (لم لم تحتط) يقول له العبد: (ما علمت أنّك أوجبت الاحتياط) فعندئذ- على حدّ تعبير المحقّق الشريف رحمه اللّه تنقطع حجّة المولى، و ليس للمولى حقّ أن يعاقبه. هذا ما يدركه العقلاء في أمورهم، و هو المسمّى بقاعدة قبح العقاب بلا بيان.[3]

اصلاً این مکالمات در رسائل نیست که مولا بگوید چرا انجام ندادی و عبد بگوید که به من نرسید و مولا بگوید که چرا احتیاط نکردی و عبد بگوید که احتیاط به من نرسید. در رسائل که اینگونه نیست.

استناد به کلام شریف العلما

اما در مورد شریف العلماء که خودشان ظاهراً تألیفی ندارند و قلیل التألیف هستند. بنده قبلاً مراجعه کرده بودم و اخیراً هم مراجعه کردم که صاحب قصص العلماء در مورد ایشان مطلبی را نقل می‌کند که نمی‌دانم چقدر می‌شود به حرف‌هایش اعتناء کرد. البته ایشان شاگرد قزوینی صاحب ضوابط است و لذا قریب به ایشان است؛ چون صاحب ضوابط شاگرد شریف العلما بوده است همانطور که شیخ و ملا اسدالله تستری ظاهراً شاگرد ایشان بوده است. در آنجا صاحب قصص العلماء نقل می‌کند که شریف خیلی تألیف کم دارد و شاگردان اعتراض کرده بودند که چرا تألیف کم دارید، ایشان فرموده بودند که شما هر چه می‌نویسید برای من است؛ یعنی وقتشان را برای پرورش شاگرد گذاشته بودند و نقل می‌کنند که هزار شاگرد داشته است از قسم شیخ انصاری و صاحب ضوابط که هر کدام ستاره‌ای در آسمان علم بوده اند.

حال اینکه ‌گفته‌اند که شریف اینگونه گفته است، معلوم نیست که در کجا است. البته در مباحث الاصول ‌گفته‌اند که در تقریرات شریف اینگونه آمده است. مثلاً در جایی می‌فرمایند: «و حتى بعد أن طرحت هذه القاعدة و قرّبها الشيخ (محمّد تقي) في حاشيته على المعالم، و شريف العلماء على ما في تقرير بحثه‏»[4]. احتمالاً وقتی به ایشان نسبت می‌دهد مقصودش تقریر بحث ایشان است. اما تقریر ایشان در کجاست، نمی‌گوید. آیت الله حائری در مباحث الاصول نسبت به کتب دیگر ارجاع می‌دهند و آدرس نقل می‌کنند، اما در اینجا در مورد شریف العلماء نگفته‌اند که در کجا این مطلب آمده است.

معروف این است که تقریرات شریف العلماء، ضوابط الاصول مرحوم قزوینی است. خود ضوابط الاصول گاهی از استادش نقل می‌کند اما در مقدمه‌اش نگفته است که این تقریرات است. یک کتاب دیگری وجود دارد که در مقدمه‌اش نویسنده یعنی ملا شفیع بروجردی جاپلقی که ایشان کتاب قواعد دارد که القواعد الشریفیه یا القواعد الشریفة است. من نمی‌دانم که کدامش درست چون برخی القواعد الشریفیه نوشته اند و برخی القواعد الشریفة. در آنجا ایشان در مقدمه اش می‌گوید من شاگرد سه نفر از اکابر بوده ام. دوتا فرزندان سید صاحب ریاض؛ سید محمد مجاهد صاحب مفاتیح الاصول و سید مهدی که هر دو از فرزندان صاحب ریاض هستند و از هر دو با جلالت قدر نام می‌برد. بعد هم می‌گوید که ما استفدته من استاد الشریف و تا توانسته برای ایشان القاب به کار برده است و فوق العاده تکریم کرده است که قابل مقایسه با تکریم دو استاد دیگرش نیست. در آنجا ایشان می‌گوید که آنچه در این کتاب است فوائدی است که من استفاده کردم از خرمن علم این بزرگان. آنجا بهتر می‌شود که گفت که تقریرات شریف است.

نکته‌ی جالب این است که من در این بحث برائت این دو را با هم مقایسه کردم، اتفاقاً مطالبشان خیلی قریب الافق هستند. مثلاً هر دو ذیل بحث دوران امر بین وجوب و غیر استحباب یعنی اباحه، این بحث حکم عقل و بناء عقلا را مطرح کردند و در ضوابط ده دلیل بر این برائت آورده است و در قواعد الشریفیه ملا شفیع هم ده دلیل آورده است. دلائل هم تقریباً رقمشان یکسان است. در دلیل رابع حکم عقل آمده است و در آنجا هم همینطور است. این نشان می‌دهد که واقعاً بعید نیست که ضوابط تقریرات باشد که این فرمایش ملا شفیع جاپلقی هم تقریرات بوده است لذا در اینجاها قریب الافق هستند گرچه اختلافاتی هم دارند. این در مورد استناداتی که هست.

عبارت شریف را انشاالله در جلسه‌ی بعد طرح می‌کنیم و می‌آوریم. آنهم به این صورت که یک گفتگو بین مولا و عبد باشد نیست اما قریب به این است. اما نکته‌ی جالب این است که در آنجا نیز به حکم عقل تمسک شده و به این استشهاد شده است. می‌خواهم بگویم این بحث مهمی است که بحث برائت است و در دلیل بر برائت به حکم عقل تمسک شده و استشهاد هم شده است و گفته است که بناء عقلا هم هست و کاشف از حکم عقل است.

شما ببینید بحث خیلی فرق کرد. یک وقت می‌خواهیم به سیره‌ی عقلا تمسک کنیم و یک وقت ما بنائات عقلا را کاشف از این می‌گیریم که حکم عقلشان این را می‌گوید، که این دوتا بحث است. انشاالله عبارت شریف را هم از هر دو کتاب می‌آوریم که انشاالله این هم با دقت بحث شود و استنادش در بحث اول تمام شود تا برسیم به استدلال شهید صدر در همان فضایی که خودشان طرح کردند که به نظر ما ربطی به حرف شیخ هم ندارد.

________________________________

[1] مباحث الأصول، ج‏3، ص: 71

[2] بحر الفوائد فى شرح الفرائد ( طبع جديد )، ج‏4، ص: 315

[3] مباحث الأصول، ج‏3، ص: 71

[4] مباحث الأصول، ج‏3، ص: 68

برای دانلود کتاب اینجا را کلیک کنید

نظرات مخاطب

ارسال نظر