هدر صفحات هدر صفحات

آیت الله صادق آملی لاریجانی حضور مردم در پای صندوق های رای نشان می دهد مرز مطالبات معیشتی مردم از مرز امنیت و اقتدار کشور جداست/ انتخابات پرشور، دشمن را از ضربه زدن به کشور نا امید می‌کند/ مجلس قوی به رفع مشکلات معیشتی مردم کمک می‌کند

  • آیت الله آملی لاریجانی همه با هر سلیقه ای که دارند در انتخابات شرکت کنند و اهتمام خود را به نظام جمهوری اسلامی و بحث اهمیت سرنوشتی که در دست خود مردم است، نشان بدهند
  • حضور رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام در جمع راهپیمایان 22 بهمن قم
  • رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام - کشورهای مسلمان به یاری دولت و مردم رنج دیده لبنان برخیزند
  • کمیسیون ویژه بررسی مشکلات اقتصادی کشور در مجمع تشخیص مصلحت نظام تشکیل شده است
  • آیت‌الله آملی‌لاریجانی شورای نگهبان بر اساس مرّ قانون عمل می‌کند
  • هیچ نظامی در دنیا قابل پیاده شدن نیست مگر اینکه مردم همراهی کنند / این معامله ننگین قرن هم پا نخواهد گرفت / همه با هر سلیقه ای که دارند در انتخابات شرکت کنند
  • امروز کار دانشگاه یک کار جهادی است
  • رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام ملت های مسلمان خواب عادی سازی روابط با رژیم صهیونیستی را آشفته می کنند
  • قدردانی رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام از بیانات و الطاف رهبر معظم انقلاب
پ پ

1399/1/26

اصول برائت - جلسه پنجاه و ششم

بسمه تعالی

موضوع: سیر بحث در مسئله ی قبح عقاب بلا بیان

مقدمه

امروز اولین جلسه غیر حضوری اصول در سال جدید است به همین مناسبت حلول سال جدید را به همه‌ی دوستان تبریک و تهنیت عرض می‌کنم و از خداوند متعال می‌خواهیم قلوب همه‌ی ما را به انوار معرفت و محبت خودش و اهل بیت علیهم السلام هر روز بیش از پیش منور بفرماید و امسال را سال توفیق و تسدید و صحت و سلامتی و عافیت عنایت فرماید. همچنین تبریک و تهنیت عرض می‌کنم به مناسبت اعیاد شعبانیه که امیدواریم خداوند متعال به برکت این ایام همه‌ی بلایا و مشکلات را از این مملکت رفع بفرماید.

مردم عزیز ما در این ایام از قبل از سال جدید مبتلا به بلیه‌ی بسیار سخت کرونا شده‌اند که اضرار جانی و مالی بسیاری را به جا گذاشته است. البته‌این ابتلا مربوط به همه‌ی دنیا است و مردم عزیز ما مشکلات بسیاری را پشت سر گذاشتند و مشکلاتی را نیز دارند؛ خصوصاً اینکه عده‌ای از هموطنان عزیز ما در این ابتلا جان خود را از دست دادند که همین جا برای همه‌ی آنها رحمت و غفران الهی را طلب می‌کنیم و برای بازماندگان صبر و اجر جزیل مسألت داریم. از خدا می‌خواهیم که ‌این بلیه را از کشور ما و از همه‌ی دنیا رفع بفرماید و مشکلات معیشتی و اقتصادی مردم را نیز انشاالله حلّ کند و وضعیت مردم را به ‌یک وضعیت ثابت و پایدار تبدیل بفرماید. در اینجا باید از همه‌ی کسانی که در این مدت برای رسیدگی به وضع بیماران و وضعیت درمان و بهداشت کشور تلاش و مجاهدت کردند، تشکر کنیم، به خصوص پزشکان و پرستاران و تمامی ‌کادر درمانی کشور که در خط مقدم این جهاد بودند، خداوند به همه‌ی این عزیزان توفیق و سلامت و اجر بی پایان عنایت فرماید.

در اینجا لازم می‌دانم دو تذکر را به همه‌ی کسانی که عرض بنده را می‌شنوند، نه خصوص دوستان بحث، عرض بکنم: اولاً باید به توصیه‌های ستاد ملی مبارزه با کرونا عنایت بشود تا کشور با مشکلات غیر قابل حل مواجه نشود. یک مسئله‌ی مهمی‌است که نباید ما ابتلاء به‌این بیماری و ویروس بسیار سخت را پایان یافته بدانیم و همه باید تلاش کنیم که ‌این بیماری شکست بخورد و مردم ما از این بیماری نجات پیدا کنند و راهش این است که به توصیه هایی که غالباً بر اساس فحص و تتبع و بررسی و جمع آوری گزارشات حاصل می‌شود، توجه بکنیم. گرچه شرایط دشواری است هم برای خانواده‌ها و هم برای عزیزانی که نیاز به کار داشتند تا وضع معیشت خود را بچرخاند و ارتزاق داشته باشند، اما در عین حال چاره‌ای نیست جز اینکه ما به ‌این توصیه ها عمل کنیم. انشاالله امیدواریم که هر چه زودتر با رعایت نکاتی که اعلام می‌شود، این مشکل برطرف بشود.

مسئله‌ی دیگری که بسیار مهم است و رهبر معظم انقلاب هم توجه دادند، رسیدگی به قشرهای آسیب پذیر در این ایام است. وضعیت بسیار دشواری است. همه‌ی ما می‌دانیم که عده‌ی زیادی از مردم ما، باید هر روز بتوانند به سر کار بروند تا بتوانند مشکلات معیشتی خودشان را رفع کنند. در این قریب دو ماه، بسیاری از این عزیزان نتوانستند کاری را که به صورت جاری داشتند، بپردازند و وضعیت درآمدی و معیشتی آنها دچار مشکل شد. بنابراین باید همه‌ی ما تلاش کنیم که برای مساعدت این عزیزان و این را امر اخلاقی و دینی بشماریم. ما مطمئن هستیم مردم عزیز ما در همه‌ی ادوار اینطور عمل کردند بنابر توصیه های قرآنی و سنت نبوی و بنابر ارزش های اخلاقی به همنوعان خودشان رسیده‌اند. امروز روز یک امتحان بزرگی است و باید تلاش بیشتری کنیم.

خداوند متعال سفره‌ای را گسترده برای کمک به همنوعان که نباید فراموش کنیم. خصوصاً که ماه مبارک رمضان نزدیک است، هم برای رفع کاستی‌های کسانی که در این ایام دشوار، مواجه با وضعیت معیشتی سخت بودند و هم برای تحصیل رضایت خداوند و اجر و ثوابی که برای انفاق است. واقع این است که‌این زمان، زمان یک انفاق فراتر از وضعیت معمول است. اصل انفاق کردن در آیات و روایات، اجر بسیاری برای آن نوشته شده و هر کس که‌ اینها را مطالعه کند، در او حتماً رغبت عظیمی‌ برای انفاق پدید می‌آید. بنده در اینجا به دو آیه در انتهای سوره‌ی منافقون است، اشاره می‌کنم که‌ این دو آیه‌ای از مجموع آیات و روایات بسیار زیادی است که برانگیزنده برای انفاق کردن است که تک تک این آیات و روایات اثر گذار هستند و راه روشن را به انسان نشان می‌دهد و به آثار عجیب انفاق می‌پردازد. این آیه را از باب تیّمن و تبرک عرض می‌کنم.

خداوند متعال می‌فرماید:

«وَ أَنْفِقُوا مِنْ ما رَزَقْناكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ فَيَقُولَ رَبِّ لَوْ لا أَخَّرْتَني‏ إِلى‏ أَجَلٍ قَريبٍ فَأَصَّدَّقَ وَ أَكُنْ مِنَ الصَّالِحينَ* وَ لَنْ يُؤَخِّرَ اللَّهُ نَفْساً إِذا جاءَ أَجَلُها وَ اللَّهُ خَبيرٌ بِما تَعْمَلُون‏»[1]

نکته‌ی عجیبی در این آیه مورد اشاره قرار گرفته است. اولاً خداوند امر می‌کند به انفاق از آنچه که خداوند متعال در اختیار انسان قرار داده است، قبل از اینکه موت به سراغ انسان بیاید و انسان با توجه به خسارتی که در عدم انفاق داشته است از خداوند بخواهد که فرصت کوتاهی به او داده شود تا صدقه دهد و انفاق کند و از صالحین قرار بگیرد.

ببینید که چه مقدار آثار بر انفاق شمرده شده و چه امری به انفاق شده است و چه توجهی داده شده که انسان اگر قبل از موت این کار را انجام ندهد، احساس خسارت می‌کند. خداوند انشاالله به همه‌ی ما یک چشم بینا و یک قلب روشن عنایت بفرماید که ‌این آیات الهی را فهم کنیم و در این ایام سخت به کمک همنوعان خودمان بشتابیم. این توصیه‌ای است که هم به خودم و هم به همه‌ی عزیزان که عرض مرا می‌شنوند و عرض کردم که مخصوص دوستان بحث نیست. انشاالله همه تلاش کنند و بگویند و توصیه کنند و آیات قرآنی را برای مردم بخوانند، تا کسانی که توان آن را دارند، اقدام کنند.

خلاصه بحث گذشته (نظریه حق الطاعة)

بحث ما در برائت بود و رسیدیم به بحث حکم عقلی در برائت، که ببینیم که مقتضای حکم عقل در شک در تکلیف چیست. چون ما مانند شهید صدر بحث حکم عقل را بر آیات و روایات در بحث برائت مقدم کردیم. در مباحث گذشته دیدیم که شهید صدر نظریه‌ی حق‌الطاعة را اختیار کردند و ادعا فرمودند که اگر کسانی که قائل به قبح عقاب بلا بیان هستند، به تبیین‌های ایشان در بحث حجیت که در مباحث قطع و برائت مطرح می‌شود، توجه کنند، آنها نیز بعید است که دیگر بحث قبح عقاب بلا بیان را قائل باشند و بلکه حق‌الطاعة را خواهند پذیرفت.

ما در سیر بحث خیلی مکث کردیم بر فرمایشات شهید صدر و البته به نظر من لازم هم بود و بلکه شاید نیاز به وقت و تلاش بیشتری هم داشت؛ چون به نکاتی می‌رسید که نیازمند تحلیل‌های دقیق‌تری بود، چه در بحث احکام عقل عملی و چه در بحث ماهیت حکم. منتهی ما در همین مقدار سیری که کردیم به ‌این رسیدیم که فرمایش ایشان درست نیست؛ نه آنچه که در باب ارتباط بحث حق‌الطاعة و حجیت و منجزیت فرمودند و نه در برخی مبانی که در آنجا اختیار کردند در باب ماهیت حق‌الطاعة و موضوع حق‌الطاعة و ارتباطش با تنجیز که بحث های بسیار مهمی ‌بود که گذشت.

قبل از شروع بحث‌ها این تذکر را داده بودیم که ‌این بحث ها ما را به جاهایی می‌کشاند که بحث های بسیار دقیق و عمیقی لازم دارد و بحث هایی است که نشده است و راه نرفته‌ای است. ما در ضمن بحث ها به ‌یک اشکال درونی در فرمایش شهید صدر رسیدیم که نقد ما بود و سابقه نداشت چنین نقدی به فرمایش شهید صدر که ناسازگاری درونی در این نظریه بود. اگر حق‌الطاعة درست باشد که در موارد شک در تکلیف لازم باشد ما از سعه‌ی حق‌الطاعة مولا احتیاط کنیم، این حرف را در باب اباحه هم می‌توان زد؛ چون اباحه‌ای هم که مورد تردید است محتمل است که از سنخ اباحه‌ای باشد که ملاکش لزومی ‌باشد و حتی اقوی از ملاک وجوبی و تحریمی‌ باشد. اینکه ‌آیا ما اباحه‌ای داریم که ملاکش لزومی‌ و اقوی باشد و ماهیت اباحه چیست، به تفصیل مورد بحث قرار گرفت و به نظر بنده بحث‌های بسیار مهمی ‌بود، گرچه ممکن بود برخی دوستان احساس کنند که‌ اینها بحث‌های حاشیه‌ای است، اما به نظر بنده بحث‌های واقعی و متنی بود و ما هم در این بحث و هم در جاهای دیگر اصول، نیازمند تنقیح این مباحث هستیم؛ چون به‌اندازه‌ی مباحث دیگر تنقیح نشده است. خصوصاً اینکه با برخی از مباحث دیگر در احکام غیر الزامی ‌مثل استحباب و کراهت پیوند می‌خورد.

در عین حال که ما وقت بسیاری را روی این بحث گذاشتیم که فکر می‌کنیم این بحث در خور وقت گذاشتن بود، مباحث مهمی ‌هنوز باقی ماند؛ مانند کیفیت ترجیح بین احکام الزامی ‌و غیر الزامی ‌در تزاحمات که هم بحث‌های ثبوتی دارد و هم اثباتی. مثلاً اگر وجوبی با یک اباحه‌ای متزاحم شد چه باید بکنیم. ما در ضمن بحث‌ها به ‌یک راه حل اشاره کردیم، البته راههای دیگری هم هست، مخصوصاً بحث‌های اثباتی مهمی ‌هم دارد. مرحوم شیخ انصاری در مکاسب در شرط مخالف با کتاب؛ که اگر کسی شرط مباح ذاتی را بر خودش شرط وجوب یا حرام کند، آیا این اشکال دارد یا نه و آیا شرط مخالف با کتاب هست یا نه، بحث کردند و محققین هم به تبع ایشان بحث کردند. مرحوم سید، مرحوم امام بحث کردند و عجیب است که همین نکات حل نشده در بحث اباحه، در آنجا نیز منعکس است و هر یک از این محققین یک راه را رفته‌اند.

در تقریرات بحث قضاء شیخ انصاری نیز که توسط یکی از شاگردان بسیار مبرز ایشان یعنی مرحوم نجم آبادی تألیف شده، این بحث مطرح شده است. در بحث قضا به تناسب بحث از مشروعیت یمین بر ترک یمین، در ماهیت اباحه و نسبتش با سایر احکام، بحث مبسوطی مطرح شده و حدس می‌زنم که‌ این مسئله را در کتاب القضا مرحوم آشتیانی نیز دیده‌ام. چون به نظر می‌آید که کتاب القضا مرحوم آشتیانی و قضاء میرزا حبیب الله رشتی و قضا مرحوم ملا حسینقلی همدانی و همین قضا مرحوم نجم آبادی، همه تقریرات شیخ انصاری هستند و لذا بسیار به هم مشابه هستند و لذا فکر می‌کنم که ‌این بحث در آنجا نیز مطرح شده است.

از بحث‌های مهم دیگر که در ماهیت حق‌الطاعة قابل توجه است مباحثی است که مرحوم آیت الله آصفی در نقد نظریه‌ی حق‌الطاعة شهید صدر مطرح کرده بودند و برخی از شاگردان شهید صدر هم به‌ ایشان پاسخ داده‌اند. خود این مباحث در ضمن خودش این اشکالات و پاسخ اشکالات مباحث قابل توجهی را مطرح می‌کند که ما در دوره‌ی قبل اینها را به تفصیل بحث کردیم و به گونه‌ای محاکمه کردیم بین مستشکل و مجیب و لذا آن بحث‌ها هم به نظر بنده بحث‌های مهم و لازمی‌ است. مرحوم سید نیز در حاشیه‌ی رسائل بحث‌هایی در باب نفی قبح عقاب بلا بیان و اخذ به احتیاط دارند که ‌یک جاهایی از آن تا حدی در نتیجه شاید با فرمایش شهید صدر شبیه باشد، البته اختلافاتی دارد که احتمالاً در بحث قبح عقاب بلا بیان بحث خواهیم کرد.

آیت الله آسید کاظم حائری حفظه الله در مباحث الاصول که تقریرات شهید صدر است در یک بخشی به تناسب، یک حاشیه‌ی بسیار مفصل چند ده صفحه‌ای را نگاشته‌اند که در آنجا هم بحث اباحه و احکام غیر الزامی ‌و ارتباطش با وجوب را بحث کرده‌اند. همه‌ی اینها نیازمند تحقیق و تفصیل بیشتر داشت که ما در اینجا اینها را دیگر دنبال نکردیم ولی به نظر بنده در یک کار کامل و عمیق تر لازم است که‌اینها بحث شود و یک مباحث جدیدی راه پیدا می‌کند، منتهی دیگر اینها از حوصله‌ی بحث ما خارج است.

انتهای بحث گذشته نیز یک بحث اثباتی در باب اباحه داشتیم که در اینجا از آن نیز غمض نظر می‌کنیم و مجموع این مطالبی که امروز عرض کردم که بحث‌های باقی مانده است، انشاالله در مقام تدوین به بحث اضافه خواهیم کرد. لذا اینها را عرض کردم تا جغرافیای بحث و حدود و ثغور آنچه که گذشته بود، روشن شود.

قبح عقاب بلا بیان

سیر بحث در مسئله قبح عقاب بلا بیان

بحث امروز در باب قبح عقاب بلا بیان است چون بعد از بحث حق‌الطاعة باید ببینیم که کسانی که قائل به قبح عقاب بلا بیان شدند، چه تصوری از این قاعده دارند.

مرحوم شهید صدر به لحاظ تاریخی یک گزارشی داده‌اند و معتقدند که قبح عقاب بلا بیان از زمان وحید بهبهانی این شکل را پیدا کرده است و قبل از ایشان نبوده است. این بحث تاریخی است و ما ابتدای بحث برائت به‌این بحث تاریخی اشاره‌ای داشتیم و شاید نیاز به بحث بیشتر داشته باشد. ایشان حتی ادعا می‌کند که در بحث حذر و اباحه کسانی قائل به حذر شده‌اند و علی القاعده قائلین به حذر، نباید قائل به قبح عقاب بلا بیان عقلی باشند.

این بحث بسیار مهمی‌است که اصلاً مقصود از حذر و اباحه چیست و در این نزاع که ‌آیا حکم عقل در موارد مشکوک به حذر است یا اباحه، مقصود چیست و موارد مشکوک چیست و ارتباطش با برائت چیست. البته شهید صدر اولین کسی نیست که ‌اینها را به هم ربط می‌دهد بلکه عده‌ای از محققین اصولی در بحث برائت، به گونه‌ای بحث حذر و اباحه را به‌اینجا ربط داده‌اند و بلکه برخی گفته‌اند که‌این بحث برائت همان بحث اباحه است که در آنجا مطرح است که برخی از محققین مانند مرحوم شیخ انصاری اینها را قبول ندارند و می‌گویند این حرف صحیح نیست. اینکه ‌این دو بحث، یک بحث هستند یا نه، یک مسئله است و اینکه بحث حذر و اباحه به بحث برائت ارتباط دارد ولو به نحومّا بحث دیگری است.

ما در بحث قبح عقاب بلا بیان لا محاله به بحث حذر و اباحه هم کشیده می‌شویم و از طرف دیگر بحث مهم دیگری مطرح است که دفع ضرر محتمل است، که مهم است به لحاظ تنقیح اینکه موضوع و محمولش چیست و آیا حکم عقلی است یا نه، همانطور که بسیاری آن را حکم عقلی می‌دانند و هم ارتباطش با قبح عقاب بلا بیان که بحث دشواری است و نیازمند تأمل و تحقیق بسیار است.

نهایتاً یک بحث دیگری هم در اینجا قابل طرح است و آن این است که اگر در حکم عقلی شک کردیم بنابر اینکه بتوان در احکام عقلی شک کرد، مثل اینکه‌ آیا قبح عقاب بلا بیان تمام است یا نه و همینطور دفع ضرر محتمل، اتفاقا برخی از فضلای روزگار ما نیز ادعا کرده‌اند که عقل انسان در اینجا می‌ماند. باید ببینیم که اصلاً در اینجا این شک معنا دارد؟ و این بحث در این مسئله اثرگذار است.

بنابراین مسیر بحث ما اینگونه است که ابتدا قبح عقاب بلا بیان را بحث خواهیم کرد و حدود و ثغور آن را تنقیح می‌کنیم. مرحوم شهید صدر این بحث را قبول ندارد و هم آقای روحانی صاحب منتقی قبح عقاب بلا بیان را قبول ندارند و مرحوم آیت الله داماد هم قبول نداشت و قائل به حق‌الطاعة بود، منتهی بحثی جز به‌اندازه‌ی یک پاراگراف ندارند. مرحوم سید طباطبایی که تقریرات ایشان به عنوان شرح رسائل به طبع رسیده، ایشان قبح عقاب بلا بیان را با یک تفصیلی قبول دارند که تقریباً در این موضوع که محل بحث ما است، قائل به عدم جریان هستند و ایشان دفع ضرر محتمل را وارد یا حاکم بر قبح عقاب بلا بیان می‌دانند که بحث بسیار مهم و دشواری است. بنابراین قبح عقاب بلا بیان را باید بحث کنیم و پس از آن حذر و اباحه و دفع ضرر محتمل را باید بحث کنیم و در نهایت اگر فرصت باقی باشد، حکم شک در این احکام عقلی را بنابر اینکه شک بردار باشد، تنقیح کنیم و بحث کنیم.

این مسیر بحث ما و فهرستِ کاری است که در قبح عقاب بلا بیان و ذیل آن باید انجام بدهیم که تقریباً همه‌ی این مباحث غیر از بحث اخیر که بحث چهارم باشد در کتب اصولی بحث شده است منتهی کم و زیاد دارد و نیازمند تحقیق بیشتر است و برخی با اختصار و برخی بیشتر بحث کرده‌اند و انشاالله ما به تفصیل بحث خواهیم کرد.

تنقیح مسئله قبح عقاب بلا بیان

پس از اینکه جغرافیای بحث روشن شد و مسیر بحث آینده روشن شد، به اصل بحث قبح عقاب بلا بیان می‌رسیم که از جهات مختلفی باید این مسئله را تنقیح کنیم.

شهید صدر با جریان این قاعده و حکم عقلی مخالف است. ایشان از مرحوم شیخ انصاری اعلی الله مقامه ‌یک مطلبی را نقل می‌کنند به عنوان بیانی ساده بر این مطلب و رد می‌کنند و یک بیان از مرحوم نائینی و دو بیان از مرحوم اصفهانی می‌آوردند و رد می‌کنند و برخی از اینها را مصادره می‌دانند و برخی از اینها را بیان فنی نمی‌دانند و نادرست می‌دانند و در آخر بحث می‌گویند وقتی روشن شد که‌ این استدلال‌ها بر قبح عقاب بلا بیان نادرست است، با توجه به بحث های ما در حق‌الطاعة، باید به حق‌الطاعة ملتزم شویم.

انشاالله ما به فرمایش ایشان می‌پردازیم و اصلاً باید توجه کنیم که مثل شیخ انصاری یا محقق نائینی یا محقق اصفهانی آیا در مقام استدلال بر قبح عقاب بلا بیان بودند یا خیر. چون این خیلی مهم است که شهید صدر مکرر فرموده است که‌این بیان‌ها مصادره است. باید دید آیا این بزرگواران در مقام بیان استدلال بوده‌اند یا نه.

آقای روحانی صاحب منتقی الاصول نیز قبح عقاب بلا بیان را قبول ندارند و و در انتهای بحث می‌گویند که با این بحث‌ها روشن شد که قاعده‌ی قبح عقاب بلا بیان اساسی ندارد. متاسفانه مباحث ایشان بسیار دشوارتر از فرمایشات شهید صدر است خصوصاً که بحث‌های خودشان را مبتنی بر برخی از بحث‌ها در باب احکام عقل عملی در باب حسن و قبح و در باب استحقاق عقاب و کیفیت ترتب عقاب که عمدتاً بحث‌ها کلامی‌است ولی ایشان وارد شده‌اند و خیلی هم ناقص وارد شدند. مثلاً در بحث حسن و قبح ایشان دو مسلک را بحث کرده‌اند ولی مشخص نمی‌شود که آیا ایشان این مسلک ها را اختیار کرده است و انحصار بحث حسن و قبح در این دو مسلک از کجاست. اینها به خاطر این است که بحث‌های فلسفه‌ی اخلاقی در نزد این بزرگواران تنقیح نیافته است و لذا می‌بینید که‌یک بحث مهم این‌چنینی که قبح عقاب بلا بیان یک حکم عقلی است که اساسی ندارد، مبتنی بر بحث‌های ضعیفی در فلسفه اخلاق و ماهیت قضایای اخلاقی کرده‌اند که انشاالله به تفصیل به بررسی آن خواهیم پرداخت.

ما قبل از اینکه بیانات شهید صدر، صاحب منتقی و قبل از آن فرمایش شیخ و دیگران را بیاوریم، چند نکته راجع به قبح عقاب بلا بیان باید عرض کنیم و بعد به کلام این بزرگوارن بپردازیم چون بدون توجه به این نکات، یک ابهامات عجیبی وجود دارد.

نکته اول: موضوعیت استحقاق یا عدم استحقاق عبد در دلیلی عقلی

تعبیر شایع همین است که عقل حکم می/کند به قبح عقاب بلا بیان. سوال این است که مفاد حکم عقل که به درد بحث برائت می‌خورد، آیا قبح عقاب بلا بیان است یا عدم استحقاق عبد برای عقاب؟ قبح عقاب بلا بیان در واقع موضوعش عقاب است که کار مولا است و ما در اینجا یک حکمی ‌را نسبت به کار مولا بیان می‌کنیم که اگر مولا بدون بیان و اعلام به عبد، عبد را بخاطر مخالفتش عقاب کند، قبیح است. کسی نمی‌گوید این حرف اشتباه است. این حرف درستی است ولکن باید دید آن حکم عقلی که در بحث برائت عقلیه ما بدان نیاز داریم و از آن استفاده می/کنیم، همین حکم عقلی به قبح عقاب است یا نه آن حکم عقلی که در بحث برائت عقلی قائلین به این مسلک بدان تمسک می/کنند و از آن استفاده می/کنند، عدم استحقاق عبد للعقاب است؟

ممکن است گفته شود که ‌اینها فرقی ندارند و یکی هستند؛ اما اینگونه نیست چون علاوه بر اینکه عقاب امری مربوط به مولا و در حقیقت فعل مولاست ولی استحقاق عقاب امری مربوط به عبد است، نکته‌ی مهمش این است که ممکن است اموری مانع عقاب شود؛ یعنی ممکن است که شخص مستحق عقاب باشد اما عقاب نشود؛ مثل اینکه کسی شفیع او شود یا خداوند او را عفو کند یا فضل الهی شامل او شود و عقابش نکند. نفی عقاب یک بحث است و عدم اسحقاق عقاب بحث دیگری است.

آنچه ما در بحث برائت لازم داریم، بحث عدم استحقاق عبد للعقاب است؛ ما می‌خواهیم ببینیم که در کجا عبد مستحق عقاب نیست، نه ‌اینکه مستحق عقاب ممکن است باشد ولی خداوند به هر دلیلی او را عقاب نکند. ما در این باره نمی‌خواهیم بحث کنیم چون عدم عقاب خداوند ممکن است ناشی از عفو و فضل و شفاعت شافعین باشد و بحث ما در این باره نیست و بحث کلامی‌در این مورد نداریم، بلکه بحث ما در این است که کجا عبد مستحق برای عقاب نیست. وقتی انسان شک در تکلیفی می‌کند و تکلیف به او واصل نیست، می‌خواهیم ببینیم عبد در ارتکاب این عملی که مثلاً مشتبه بین حرام و مباح است، آیا در ارتکاب آن اگر مخالفت با مولا حاصل شود، مستحق عقاب است یا نه؟ بنابراین همانطور که صورت مسئله ‌اینطور مطرح شده و درست هم هست، حکم عقلی مورد بحث در برائت، درباره استحقاق عقاب است نه درباره نفس عقاب.

در کلمات قوم البته در این مسئله مقداری ابهام وجود دارد. برخی به صورت روشن بیان کردند و برخی نیز با اجمال. مثلاً مرحوم اصفهانی تقریباً تصریح می‌کند که گرچه مسئله‌ی عقوبت مولا نسبت به عبدی که مستحق عقاب نباشد، قبیح است و ظلم مولا بر عبد می‌شود، اما آنچه که محلۀ بحث است کار عبد است که در کجا کار او خروج از زیّ عبودیت است و مستحق عقاب می‌شود. اما اینکه مولا کجا اگر این عبد را عقاب کند، قبیح است، بحث دیگری است.

ایشان بعد از اینکه فرمودند که اگر تکلیفی واصل باشد، عبد مخالفت با تکلیف واصل کند، ظلم بر مولا است و ظلم هم قبیح است و متسحق عقاب و مواخذه است، می‌فرماید:

«كما أن مخالفة ما لم تقم عليه الحجة ليست من أفراد الظلم، إذ ليس من زي الرقية أن لا يخالف العبد مولاه في الواقع و في نفس الامر، فليس مخالفة ما لم تقم عليه الحجة خروجا عن زي الرقية حتى يكون ظلما. و حينئذ فالعقوبة عليه ظلم من المولى على عبده؛ إذ الذم على ما لا يذم عليه، و العقوبة على ما لا يوجب العقوبة عدوان محض، و ايذاء بحت بلا موجب عقلائي، فهو ظلم، و الظلم بنوعه يؤدّي إلى فساد النوع، و اختلال النظام، و هو قبيح من كل أحد بالاضافة إلى كل أحد و لو من المولى إلى عبده»[2]

از یک سوی دیگر می‌گوید که اگر یک موردی حجتی بر آن قائم نباشد، مخالفتش از افراد ظلم نیست چون از زیّ رقیت عبد این نیست که عبد مخالفت مولا در واقع و نفس الامر نکند. وقتی کار عبد ظلم نیست و چنین استحقاقی ندارد، اگر مولا عقاب کند، معلوم است که کار مولا ظلم است چون مذمت بر کاری که فاعل آن استحقاق مذمت ندارد و عقوبت بر کاری که موجب عقوبت نیست، عدوان محض و ایذاء محض است و بنابراین ظلم مولا بر عبد می‌شود. منتهی ایشان می‌فرماید:

«لكن لا يخفى أن المهم هو دفع استحقاق العقاب على فعل محتمل الحرمة مثلا ما لم تقم عليه حجة منجزة لها».

بحث ما این نیست که کار مولا چه زمانی ظلم بر عبد است و عقوبت می‌شود بلکه بحث ما دفع استحقاق عقاب از ناحیه‌ی فعلی است که محتمل الحرمة است و این موضوع بحث ما است. بعد می‌فرماید:

«و حيث إن موضوع الاستحقاق بالأخرة هو الظلم على المولى، فمع عدمه لا استحقاق قطعا، و ضم قبح العقاب من المولى أجنبي عن المقدار المهم هنا، و إن كان صحيحا في نفسه».

این که ما این بحث را در کنارش اضافه کنیم که اگر در این شرایطی که عبد مستحق نیست، مولا عقاب کند، این عقاب قبیح است، اگرچه حرف درستی است اما ربطی به بحث ما ندارد و بحث ما برائت است و بحث راجع به ‌این است که عبد در کجا مستحق عقاب نیست. دیگران هم به گونه‌ای دیگر گفته‌اند که در جلسه‌ی بعد فرمایش مرحوم نائینی و برخی دیگر بحث خواهیم کرد که به نحوی به‌این توجه داده‌اند. البته برخی کلامشان اجمال دارد که فعلیت و استحقاق را با هم ذکر کرده‌اند که در جلسه‌ی بعد بحث خواهیم کرد.

_____________________________

[1] منافقون، آیه 10 و 11

[2] نهاية الدراية في شرح الكفاية، ج‏4، ص: 84

برای دانلود کتاب اینجا را کلیک کنید

اصول برائت - جلسه 56

نظرات مخاطب

ارسال نظر