هدر صفحات هدر صفحات

آیت الله صادق آملی لاریجانی حضور مردم در پای صندوق های رای نشان می دهد مرز مطالبات معیشتی مردم از مرز امنیت و اقتدار کشور جداست/ انتخابات پرشور، دشمن را از ضربه زدن به کشور نا امید می‌کند/ مجلس قوی به رفع مشکلات معیشتی مردم کمک می‌کند

  • آیت الله آملی لاریجانی همه با هر سلیقه ای که دارند در انتخابات شرکت کنند و اهتمام خود را به نظام جمهوری اسلامی و بحث اهمیت سرنوشتی که در دست خود مردم است، نشان بدهند
  • حضور رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام در جمع راهپیمایان 22 بهمن قم
  • رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام - کشورهای مسلمان به یاری دولت و مردم رنج دیده لبنان برخیزند
  • کمیسیون ویژه بررسی مشکلات اقتصادی کشور در مجمع تشخیص مصلحت نظام تشکیل شده است
  • آیت‌الله آملی‌لاریجانی شورای نگهبان بر اساس مرّ قانون عمل می‌کند
  • هیچ نظامی در دنیا قابل پیاده شدن نیست مگر اینکه مردم همراهی کنند / این معامله ننگین قرن هم پا نخواهد گرفت / همه با هر سلیقه ای که دارند در انتخابات شرکت کنند
  • امروز کار دانشگاه یک کار جهادی است
  • رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام ملت های مسلمان خواب عادی سازی روابط با رژیم صهیونیستی را آشفته می کنند
  • قدردانی رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام از بیانات و الطاف رهبر معظم انقلاب
پ پ

1398/7/2

ضرورت تدوین فلسفه علم اصول

مصاحبه شونده : لاریجانی،محمد صادق

اشـاره: گفت وگوی حاضر، مجموعه ای از پرسش ها و پاسخ هایی است که با حضور استاد حجت الاسلام والمسلمین صـادق لاریـجانی بـرگزار گردید و در آن به پرسش هایی که درباره تأسیس و تدوین فلسفه علم اصول وجود دارد پاسخ گفتند. در این نـشست علمی، ایشان ضرورت ها و خلأهایی را که فلسفه علم اصول قادر به پر کردن آنها اسـت، یادآور شده و درباره روش و مـنابع ایـن علم نوبنیاد نیز توضیح دادند. مرزهایی که میان فلسفه علم اصول و فلسفه فقه و اصول فقه وجود دارد، موضوع بخشی دیگر از این گفت وگو است. در پایان نیز از توانایی ها و کارایی فلسفه اصول و نوع مسائل آن سـخن می رود.

از حجج اسلام آقایان سیدحمیدرضا حسنی، سعید ضیایی و مهدی علی پور تشکر می کنیم که با حضور عالمانه خود در این نشست، غنای علمی و جهت گیری صحیح مصاحبه را موجب گشتند.

پژوهش و حوزه: بسیار سپاس گزاریم از اینکه دعوت مـا را پذیـرفتید و در این گفت وگوی علمی شرکت کردید. ممنون خواهیم شد اگر نظرتان را درباره چیستی فلسفه علم اصول و تعریف آن بفرمایید.

استاد لاریجانی: من هم از شما تشکر می کنم که مقدمات این گونه بحث را فراهم می کنید و در گـسترش مـباحث علمی در حوزه مسائل علم اصول می کوشید.

تعبیر فلسفه علم اصول، به اندازه تعابیری مانند فلسفه اخلاق یا فلسفه علم یا فلسفه زبان، از رواج کمتری برخوردار است؛ اما مانعی برای کـاربرد آن نـیست. در فلسفه های مضاف، منظور از فلسفه یک علم، مجموعه مسائل درجه دومی آن علم است. البته فلسفه های مضاف، خیلی وقت ها به علم اضافه نمی شود؛ مانند فلسفه زبان و هنر. در این گونه اضافه ها، مـراد مـسائل درجـه دومی است که نسبت بـه آن شـی ء یـا موضوع وجود دارد؛ هرچند علم نباشد.

مقصود از مسائل درجه دوم، آن دسته از مسئله ها است که بر اثر نگاه بیرونی به یک علم پدید مـی آید. مـثلاً در عـلمی مانند فقه، ما در پی محمولاتی برای اشیا و افعال مـکلفین هـستیم. بنابراین نتیجه ای که از این بحث ها، برای فقیه حاصل می شود از نوع احکام وضعی و تکلیفی است. ولی در فلسفه فقه، نگاه مـا بـیرونی یـا درجه دومی می شود؛ یعنی همین مسائل را از چشم اندازی دیگر می نگریم. مـثلاً می پرسیم:

  •  موضوعات و محمولات فقه، چه مفهوم و ماهیتی دارند؟
  •  از چه روش هایی برای رسیدن به مطلوب، باید استفاده کرد؟
  •  تصدیقات فقهی، چگونه اسـت و چـه فـرایندی دارند؟
  •  در فقه، مُجاز به استفاده از چه روش هایی هستیم؟

در مورد اصول هم، ما یـک دسـته سوءالاتی داریم که بر اثر نگاه بیرونی به مسائل این علم حاصل می شود. مثلاً:

  •  موضوع علم اصـول چیست؟
  •  دامـنه آن تـا کجا است؟
  •  چه نوع مسائل و اغراضی را باید در اصول پیگیری کنیم؟

این سوءالات، جزء مـسائل عـلم اصـول نیستند؛ بلکه محصول نگاه درجه دوم به این علم است. مثلاً در اصول از کلمه «اعتبار» خـیلی اسـتفاده مـی شود و گاهی استدلال می شود که آوردن برهان در مسائل اصولی با اعتباری بودن احکام سازگار نیست. برخی خـلاف ایـن را قبول دارند؛ اما در اصول، جایی به این مسئله اختصاص نیافته است که اولاً اعـتباری یـعنی چـه و ثانیاً اعتباری دانستن احکام، چه توابع و پیامدهایی دارد. جای این سوءالات، خود علم اصول نـیست. در اصـول نمی توان درباره حقیقتِ اعتبار بحث کرد. به همین دلیل است که باید در عـلم دیـگری بـه آنها بپردازیم که فلسفه اصول می باشد. تعداد این بحث ها کم هم نیست. مسئله حُسن و قـبح، یـکی دیگر از آنها است و خیلی مسائل و مباحث دیگر که در اصول، جای پرداختن بـه آنـها نیست.

البـته در اینجا نیاز به یک قید مهم داریم. در واقع باید بگوییم فلسفه علم اصول، مجموعه مـسائلی اسـت کـه بر اثر نگاه بیرونی یا درجه دوم حاصل می شوند؛ به شرط آنکه در عـلم دیـگری به آنها پرداخته نشود؛ زیرا ممکن است برخی از این مسائل، در دانش های دیگر حل و فصل شده بـاشند؛ یـعنی خودشان از مسائل اصلی علم دیگری باشند. گاهی یک مسئله در اصول، مبتلا بـه اسـت، اما در علم دیگری جزء مسائل اصلی اسـت و طـبیعی اسـت که اصولی باید به آن علم مراجعه کـند. پس مـسائل فلسفه اصول، مسائلی هستند که در اصول، جای طرح آنها نیست و در هیچ علم دیـگری نـیز به آنها ـ آن گونه که اصـولی مـی پسندد ـ پرداخته نـشده اسـت. بـرای نمونه، توجه دارید که بحث حـُسن قـبح، یک بحث کلامی است، و در اصول هم مبتلا به است. اگر همین مـسئله در عـلم کلام، به همان شکلی که لازمـه کار اصولی است، سـاخته و پرداخـته شده باشد، نیازی به تـکرار و نـقل آن بحث ها در اصول یا فلسفه اصول نیست. بسیاری از مبادی اصول، در فلسفه و کلام طرح و بـررسی شـده اند و بالتبع دانشمند اصولی از نقلِ تـکراری آنـها بـی نیاز است.

غیر از این قـید، مـی توان قید دیگری را نیز افـزود. ایـنکه گفتیم مسائلی جزء فلسفه علم اصول است که در علم دیگری طرح نشده باشد. مـنظور «بـمایناسب مباحث اصولنا» است. چون خیلی از مـسائلی کـه قبلاً در مـبادی اصـول مـی آوردند و ما اکنون آنها را در شـمار مسائل فلسفه اصول می دانیم، در علوم دیگر، مانند نحو، کلام و فلسفه بحث شده اند؛ منتها نه بـه آن شـکل و از آن زاویه ای که به کار اصـولی مـی آید. مـرحوم آخـوند در مـقدمات کفایه، سیزده مـسئله را ذکـر می کند که داخل اصول نیستند. به همین دلیل در مقدمه، از آنها تحت عنوان مبادی یاد می کند. بـسیاری از ایـن مـقدمات در نحو یا علم لغت قبلاً بحث شـده اسـت. مـثلاً در مـورد ایـنکه مـعنای حرفی چیست؟ به این مقدار و نوعی که در نحو به معنای حرفی می پردازند، برای اصولی کافی نیست. آن موشکافی ها و تدقیقات که در اصول نیاز است، در ادبیات، روی معنای حرف کار نـشده است. شما اگر تحقیقات اصولیان را در معنای حرفی با آنچه در نحو بوده است، مقایسه کنید، تفاوت آشکاری را خواهید دید. مسئله حقیقت و مجاز هم در اصول و غیر اصول خیلی فرق می کند. نه بـه لحـاظ ماهیت، بلکه به جهت نوع موشکافی ها و اندازه دقت ها. حتی ممکن است یک مسئله در چندین علم مطرح باشد؛ اما اصولی نتواند به آنها اکتفا کند. مثلاً موضوع مشتق هم در ادبـیات مـطرح است و هم بخشی از مباحث آن را فلاسفه نیز دنبال کرده اند؛ اما در هر یک از این علوم، جهت خاصی از مبحث مشتق فربه شده است.

در جایی دیگر به تـفصیل گـفته ام که وحدت علوم، اعتباری اسـت؛ بـه همان معنای دقیق اعتباری. در واقع ما در علوم، اعتبار وحدت می کنیم. بنابراین تعیین یک علم به عنوان یک علم، به اعتبار است و ناشی از تناسبات مـتعددی کـه صاحبان و دانشمندان آن علم خـاص بـه کار می برند. سرنوشت ریاضیات، نمونه خوبی است. ابتدا ریاضیات یک علم بود. اما بعداً جبر و مثلثات را از آن جدا کردند. چون احساس کردند این تفکیک معقول است و اهداف و ابزارشان کمابیش با یـکدیگر فـرق می کند.

وحدت اصول هم وحدت حقیقی نیست. یک وحدت اعتباری است و ما در صورت نیاز می توانیم علم مستقل دیگری را از درون آن بیرون کشیم و جداگانه به آن بپردازیم. بنابراین من گمان می کنم فلسفه علم اصول، یـک نـیاز و کاملاً مـوجّه است.

پژوهش و حوزه: بنا بر قید دومی که شما فرمودید، باید همه مبادی تصدیقی علم اصول را به فـلسفه اصول منتقل کنیم؛ زیرا همین قید را علمای اصولی ما به مـبادی تـصدیقی مـی زنند. آیا شما این نقل و انتقالات را صحیح می دانید؟

استاد لاریجانی: بله. حدود هفت سال پیش که برای اولین بـار اصـطلاح «فلسفه علم اصول» را محتاطانه به کار می بردم، منظورم همین مبادی بود. البته مـن نـسبت بـین فلسفه اصول و مبادی اصول را نسبت تساوی نمی دانم. چون فلسفه علم اصول می تواند شامل مباحثی شـود که در مبادی نمی گنجد. ولی اجمالاً می پذیریم که کل مباحث مربوط به مبادی تصدیقی و تـصوری ـ البته مبادی قریب نـه بـعید ـ در فلسفه علم اصول جای می گیرد. همان طور که عرض کردم، این مبادی نباید خیلی بعید باشند؛ وگرنه اثبات واجب هم به عهده فلسفه اصول گذاشته می شود! مثلاً بحث حسن و قبح، می تواند جزء مـباحث فلسفه اصول هم باشد؛ هر چند در کلام از آن بحث شده است. اما آنچه کلامیّون ما گفته اند، وافی به مقصود نیست. بحث «حق» خیلی جاها مطرح شده است، اما هیچ کدام برای آنـچه در اصـول مثلاً تحت عنوان «حق الطاعه» می آید، کفایت نمی کند. بنابراین مسائل فلسفه علم اصول، دو دسته اند: برخی هیچ جای دیگر مطرح نشده اند، و برخی آن گونه که به کار اصولی می آید، طرح و بررسی نشده اند.

بـه هـر حال نمی توان گفت فلسفه علم اصول دقیقاً همان مبادی علم اصول است، اما خیلی هم میان این دو تفاوت نیست.

پژوهش و حوزه: فلسفه اصول، صرفاً تقریر جدیدی از مبادی معهود علم اصـول خـواهد بود یا اینکه خلأها را پر می کند؟ و به مباحث جدیدی که تا کنون به آن پرداخته نشده است نیز می پردازد؟

استاد لاریجانی: هر دو. وقتی موضوعی در غیر جای خود مطرح شود، طبیعی است کـه اسـتطرادی و اسـتدراکی طرح می شود. مستوفا و کامل نـیست. هـمه جـوانب آن، مجال طرح و بررسی نمی یابد. مبادی اصول به رغم اهمیت و تأثیرشان، چون در مقدمه و از باب ضرورت مطرح می شوند، اجمالی و گذرا مورد توجه قـرار مـی گیرند. نـمی توان از یک استاد اصول یا نویسنده مباحث اصولی انـتظار داشـت درباره موضوعی که از اصل مسئله قدری دور است، دو ماه بحث کند یا یک فصل کتاب خود را به آن اختصاص دهد. بـنابراین خـیلی گـذرا و از روی ناچاری به آن می پردازد. تصور کنید در مبحث خبر واحد، گذر اصـولی به بحث «حق» بیفتد. او چقدر می تواند بحث اصلی (خبر واحد) را رها کند و به مبادی آن بپردازد؟ این بحث ها در اصـول، حـکم مـباحث معترضه را دارند. برای اینکه حق بحث ادا شود، باید از حالت استطرادی و مـعترضه بـودن بیرونشان آورد و در علم مجزایی به آنها پرداخت. چرا هیچ بابی در اصول به اعتباریات اختصاص نیافته است؟ چـون از مـباحث مـربوط به موضوع اصلی علم اصول نیست. از همه عجیب تر، ماهیت احکام است کـه در هـیچ جـای مباحث اصولی، مستقلاً به آن نمی پردازند؛ در حالی که مسئله حکم و ماهیت آن، نیاز به توجه جـدّی دارد و خـیلی سـرنوشت ساز است. حتی اگر طرح جدید علم اصول را که در آن، حکم در محور و کانون قرار مـی گیرد، قـبول نداشته باشیم، باز نمی توان جایگاه مهم و تأثیرگذار مباحث حکم شناسی را انکار کرد. اما در کـجای اصـول مـستقلاً به آن پرداخته اند؟ البته در همه جای اصول، صحبت از حکم است، اما در هیچ جا درباره آن و مـاهیتش بـحثِ مستوفا و مستقلی ندارند. هر جا که احساس نیاز می کنند، مقداری از مباحث حکم شناسی را مـطرح مـی کنند؛ امـا همه آن و یکجا و مستقل، در فلسفه اصول خواهد بود. از جاهایی که در آن از حکم و ماهیت آن بحث می شود، مبحث «خـروج از ابـتلا در علم اجمالی» است. آیا درست است که موضوع مهمی مانند ماهیت حـکم، در ذیـل یـک بحث فرعی، طرح و بررسی شود؟ آن هم با آن اجمال و سرعت؟ البته در مبحث ضد و اجتماع امر و نـهی هـم بـه آن توجه می کنند، اما همین طور که عرض کردم در نهایت اجمال و سرعت و از بـاب ضـرورت و ناچاری.

از این مهم تر، مبحث اعتباریات است که واقعاً جای آن متنِ اصول نیست. همین برخورد حاشیه ای و جنبی بـا مـوضوع مهمی مانند اعتباریات، بنده یا کسانی مانند مرا متقاعد کرد که بـاید در انـدیشه تأسیس علم مستقلی باشیم تا در آنجا بـه ایـن مـوضوعات مهم، مستقلاً و بالاصاله بپردازیم. غیر از مبحث مـاهیت حـکم و اعتباریات، بحث حُسن و قبح هم هست و مبحث الفاظ یا نظریه های زبان شناسی که مـرحوم آخـوند هم مجبور شده است ایـنها را در مـقدمه بیاورد. ولی مـرحوم آخـوند هـم فرصت نکرد همه مبادی لازم را در مقدمه کـفایه بـیاورد. مثلاً همین مسئله اخبار و انشا، با همه اهمیتی که دارد و دائم به آن اشـاره مـی شود، هیچ جای اصول آن طور که شـایسته است، مجال طرح نـیافته اسـت. مرحوم آخوند در ذیل «معنای حـرفی» اشـاره ای به فرق انشا و اخبار می کنند. این اشارات کافی نیست، و برای اینکه مباحث، جـامع و کـامل باشند نیاز به عرصه دیـگری اسـت کـه من آن را فـلسفه عـلم اصول نامیدم.

در گذشته، محققان زبـردست اصـولی هم به این ضرورت پی برده بودند. مثلاً مرحوم اصفهانی به این نقطه رسـیده بـود که این گونه اشارات استطرادی، کافی نـیست. نـظامی که ایـشان طـرّاحی کـرده بودند، خیلی تمیز و مـنسجم بود. همه مبادی تصوری و تصدیقی را بیرون کشیدند و از هم جدا کردند. در تطبیق های ایشان، می توان اشکال کـرد؛ امـا به هر حال به نقطه خـوبی رسـیده بـودند. بـعد از مـرحوم اصفهانی، می توان از مـرحوم شـعرانی نام برد که در استیفای مباحث، دقتِ کم نظیری داشتند. مرحوم آقای شعرانی، یک محقق دائرة المعارفی و بسیار خـوش سـلیقه و اهـل تتبع فراوان بودند. به همین دلیل، مـجموع مـطالبی کـه ایـشان جـمع کـردند، برای کسانی که می خواهند در این مباحث کار کنند، بسیار مفید است. مع الاسف در مسئله های مختلف، یکسان وارد نشده اند. گاهی در برخی از مباحث، ورودشان کم است. اسم کتاب ایشان مدخل اسـت. واقعاً هم مدخل مفیدی است برای ورود به مباحث اصولی. در مقدمه می گویند: من وقتی می خواستم شرح (ظاهراً منظورشان شرح کفایه است) را تنقیح کنم، به نکاتی برخوردم که بیشتر حکم مدخل را داشـتند. مـراد ایشان از «مدخل» همان است که ما می گوییم مبادی یا فلسفه اصول. البته شیوه و نحوه کار ایشان با مرحوم اصفهانی فرق دارد.

پژوهش و حوزه: اگر قرار باشد هر بحثی که در اصـول بـه آن نیاز داریم و حکم مبادی یا مدخل یا مقدمه را دارد، به فلسفه اصول منتقل کنیم، حجم عظیمی پدید می آید. چون طبق این مجوّز که شـما دادیـد، اکثر بحث های کلامی را باید سـرازیر کـرد به فلسفه اصول. ملاک شما این بود که هر مسئله که در اصول به آن نیاز داریم و در اصول به آن مستوفا نپرداخته اند، به فلسفه اصول مربوط مـی شود. عـلی القاعده، هر اشاره کلامی یـا فـلسفی یا ادبی را باید به تفصیل داخل فلسفه اصول کرد. آیا چنین نقل و انتقالاتی ممکن است؟

استاد لاریجانی: این طور نیست؛ زیرا خیلی از مسئله ها و بحث ها در علوم دیگر، مستوفا و همان طور که اصولی به آنـ نـیاز دارد، بحث و بررسی شده است؛ مانند مبحث اصالت الوجود که اصولی نیازی به تکرار و بحث درباره آن ندارد.

پژوهش و حوزه: ممکن است مرور زمان و اختلاف سلیقه ها، موجب شود همین مباحث اصالت وجود یـا مـاهیت هم بـه فلسفه اصول منتقل شود. چون این احتمال وجود دارد که یک دانشمند اصولی بگوید آنچه در 50 یا 100 سال پیـش درباره اصالت وجود گفته اند، برای مباحث اصولی کافی نیست یا بـه قـول شـما متناسب نیست.

استاد لاریجانی: اگر واقعاً همین طور باشد، یعنی مناسب اصول یا کامل نباشد، باید به فلسفه اصـول مـنتقل شود.

پژوهش و حوزه: در این صورت فلسفه اصول، حجمی به اندازه بسیاری از مباحث کلامی، فـلسفی و ادبـی پیـدا می کند!

استاد لاریجانی: این فقط یک فرض است و چندان واقعی نیست. همین مثالی که زدید، یـعنی اصالت وجود در فلسفه، مقداری که به کار اصولی می آید، در فلسفه حل و فصل شـده است. از 50 سال پیش تـا الان هـم بیکار نبوده اند و زوایای بسیاری از آن را شکافته اند. هیچ وقت یک اصولی، به اندازه یک فیلسوف، وقت و استعدادش را صرف اصالت وجود نمی کند. حتی اگر اصالت وجود، مستقلاً در اصول هم مطرح شود، با همان حـجم و دقت و گسترش نیست و نباید باشد. مثال اصالت وجود با مثال حسن و قبح فرق می کند. در مسئله حسن و قبح، اصولی واقعاً نیاز به کار جدید و جدّی و متناسب با مباحث و مسائل خود را دارد. در کلام، در ذیـل بـحث حسن و قبح، مثلاً به قاعده ملازمه نمی پردازند؛ ولی در اصول باید به این قاعده بپردازند. یا در اصول عده ای، حسن و قبح را در قالب مصلحت و مفسده بیان می کنند. ممکن است کسی پیدا شود که ایـنها را از هـم جدا بکند. در کلام، نیازی نمی بینند که مصالح و مفاسد را از حسن و قبح تفکیک کنند؛ چون گذر بحث هایشان به این گونه دسته بندی ها نمی افتد. اما اصولی، ممکن است محتاج چنین تفکیک هایی بشود.

اگر در کـلام ایـن بحث ها شده بود، در اصول یا فلسفه اصول نیازی به اعاده و تکرار آنها نیست؛ کما اینکه خیلی از مسائل و مباحث در علوم دیگر به نتایج و نقاطی رسیده اند که دانشمند اصولی می تواند با تـکیه بـر آنـها، خود را به تکرارشان دچار نـکند؛ یـعنی فـقط از نتیجه بحث ها استفاده کند. مهم این است که نیازهای اصولی برآورده شود؛ در کلام یا فلسفه اصول یا خود اصول، اهمیتی ندارد.

پژوهـش و حـوزه: آیـا گمان نمی کنید قید دوم، قدری مسئله را ذوقی مـی کند و از چـارچوب های خشک علمی بیرون می آورد؟

استاد لاریجانی: نه. من قبول ندارم که اگر قید یا موضوع یا مسئله ای ذوقی باشد، از عـلمی بـودن خـارج می شود. کل علوم، همین وضعیت را دارند.

پژوهش و حوزه: ولی ممکن است یـک اصولی، بحثی را مستوفا و کافی بداند و دیگری بگوید این طور نیست و باید دوباره و مستقلاً بررسی شود.

استاد لاریجانی: به یک مـعنا ایـن اخـتلاف ها از نوع اختلاف های ذوقی نیست که نتوان مضبوط و قاعده مند کرد. به تـعبیر دیـگر، مستوفا بودن یا نبودن، قابل اثبات بیرونی است. مثلاً اینکه متکلمان در بحث حسن و قبح به اعـتباری بـودن یـا نبودن آن پرداخته اند یا نپرداخته اند، قابل اثبات است. در کلام، نهایتاً به اینکه حـسن و قـبح از مـشهورات است، توجه شده است؛ اما درباره اعتباری بودن آن، حرف خاصی ندارند. بنابراین اصـولی بـاید دوبـاره و از نو به آن توجه کند. اینکه الزامات، واقعی هستند یا نه، در کلام بحثی وجود ندارد.

البـته مـی پذیریم که قطعاً اجماع نخواهد شد؛ یعنی ممکن نیست همه اصولی ها بر مستوفا بـودن یـا نـبودن یک بحث در علم دیگری، با هم اجماع کنند و یک نظر داشته باشند. ولی این اخـتلاف ها در هـمه مباحث و مسائل نخواهد بود و در ضمن، این مقدار اختلاف، در سایر علوم هم وجود دارد.

پژوهـش و حـوزه: فـرض را بر این می گذاریم که مثلاً مسئله حسن و قبح در کلام، هم مستوفا بحث شده است و هـم هـمان گونه و از همان زاویه ای که به کار اصولی می آید، به آن توجه کرده اند. آیا در ایـن صورت، دانـشمند و عـالم اصولی، باید به نتایج حاصل شده در علم دیگر بسنده کند یا لازم است او نیز در مقدمات و بـراهین مـسئله تـأمل کند و از نو به موضوع بپردازد؟

استاد لاریجانی: دو مسئله را باید از هم جدا کرد: یـک مـسئله این است که آیا یک اصولی که می خواهد در فقه مجتهد شود، لازم است مبادی مباحث علم اصول را کـاملاً و تـفصیلاً تنقیح کند؟ اگر این گونه باشد، نباید صرفاً به نتایج حاصل در علوم دیـگر اکـتفا کند. اگر می خواهد مجتهد مطلق باشد، بـاید در مـقدمات هـم اجتهاد کند و در مبادی نیز تأمل ورزد. اما مـسئله دوم ایـن است که مباحث مقدماتی و مبادی باید در کجا تنقیح و تقریر شود؟ سخن در این نـیست کـه از کدام مجتهد می توان تقلید کـرد و کـدام مجتهد مـی تواند بـه رأی خـودش اعتماد کند. به آن هم باید پرداخـت؛ امـا الان راجع به این بحث می کردیم که مسائل مقدماتی و مبادی را کجا طرح و بـررسی کـنیم. عرض من این بود که اگـر مسئله حسن و قبح و مـانند آن در عـلم دیگری به نتایج مطلوبِ اصـولی رسـید، نباید آن را دوباره در اصول مطرح کند. داعی و انگیزه ای برای این کار نیست؛ به ویژه ایـنکه مـی دانیم همه بحث ها، آلی و ابزاری اند. امـا ایـنکه نـیازی به تکرار آنـها در اصـول نیست، به این مـعنا هـم نیست که اصولی نیازی به دانستن آنها ندارد. یک عالم اصولی، باید کلام و فـلسفه را تـاحّدی که به کارش می آید، بخواند و بـداند. یـک ادعا ایـن اسـت کـه اصولی به مقدمات فـلسفی و کلامی و ادبی نیاز دارد و یک دعوی این است که اگر اینها را نداند، اصولش قابل اعتنا نـیست. آریـ؛ اگر شما می خواهید مجتهد مطلق شـوید، بـاید در هـمه ایـن مـقدمات اجتهاد کنید. امـا الان بـحث ما در این است که چه مسائلی را باید در فلسفه علم اصول گنجاند.

پژوهش و حوزه: گاهی گفته می شود کـه خـود عـلم اصول، به نوعی فلسفه فقه است. بـنابراین بـاید اصـول راهـم جـزء دانـش های درجه دومی دانست. اگر برای همین دانش درجه دومی، باز فلسفه دیگری تعریف کنیم به نام فلسفه علم اصول، دچار تسلسل نشده ایم؟

استاد لاریجانی: نمی توان اصول را دقیقاً هـمان فلسفه فقه دانست. البته مباحث مشترک میان آن دو بسیار است؛ اما این همانی نیست. من از تأسیس علم مستقلی به نام فلسفه فقه دفاع می کنم؛ اما نه در مقابل و در کنار اصول. مشکل اساسی در تـعریف رابـطه این علم با علم اصول است. بسیاری از مباحث اصول در فلسفه فقه، قابلیت طرح دارد. فلسفه فقه به مبادی فقه می پردازد واین مبادی، معمولاً در اصول هم هست. مسائلی مانند مبادی تـصوری، مـبادی تصدیقی، ادله حجیت، ماهیت حکم، افعال مکلفین و ماهیت احکام وضعی در اصول و فلسفه فقه مشترک است. در عین حال مسائلی هم وجود دارد که جای آنها فـقط در فـلسفه فقه است. مثلاً سوءالِ «در فـقه چـه روش هایی به کار می رود؟» این سوءال، به نحو دقّی مربوط به اصول نیست؛ زیرا در اثبات یک حکم، وسط قرار نمی گیرد. بیشتر مربوط به شـاکله فـقه است. بنابراین فلسفه فـقه بـاید متکفل آن باشد. البته در استنباط، بی تأثیر نیست؛ ولی با وسطهای بسیار طولانی. علاوه بر این، سوءال هایی مانند اینکه «در فقه از چه روش هایی استفاده می شود؟» بیشتر جنبه گزارشی و توصیفی دارد. می دانید که اصول، عـهده دار گـزارش و توصیف نیست. گاهی درباره ماهیت گزاره های فقهی بحث می شود. اگر نظر شما این بود که گزاره های فقهی، ماهیت واقعی دارند، یا اعتباری، تأثیری بر استنباط حکم شرعی نمی گذارند؟ گرچه فـهم مـا را ارتقا مـی دهد و حتی ممکن است دواعی جدیدی برای ما پدید آورند؛ اما وسط قرار نمی گیرند.

به هر حال ما مـسائلی داریم که در اصول معهود با تألیف خاصی که الان دارد، جای نـمی گیرند. بـه نـظر من اگر تعداد این مسائل به حد و اندازه ای رسید که بتوان با آنها یک علم مستقل تـأسیس کـرد، جا دارد که فلسفه فقه را بنیان بگذاریم. در اینجا نظرهای دیگری هم هست که قـابل تـأمل اند. بـرخی می گویند این مسائل معدود را به طور استدراکی در اصول بیاوریم. اما از آنجا که علوم، ترتیب منطقی خـاصی ندارند و تشکیل آنها به تناسباتی است که عالمان در نظر می گیرند، اشکالی ندارد کـه علمی به نام فـلسفه فـقه هم راه اندازی شود. در هر صورت من در این مسئله، نظر جازم و قطعی ندارم. معتقدم باید فحص و گفت وگو شود تا به یک نتیجه مطلوب برسیم.

قسمت اصلی سوءال شما این بود که فلسفه اصـول، شبهه تسلسل را پدید می آورد. یعنی چون اصول، خودش فلسفه فقه است و از نوع علوم درجه دومی، نباید برای آن هم یک علم درجه دومی دیگر تأسیس کنیم. عرض بنده این است که شـما مـسائلی دارید که اصول نمی تواند مستوفا به آن بپردازد. این مسئله ها و مباحث، بالاخره باید در یک جایی طرح و بررسی بشوند یا نه؟ منطق هم که یک علم آلی است، نیاز به فلسفه منطق دارد. آلی بـودن یـک علم، مانع از تأسیس فلسفه ای برای آن نمی شود. نمی توان گفت چون اصول، خودش ابزار فقه است، پس نباید برای آن هم فلسفه جداگانه ای در نظر گرفت.

پژوهش و حوزه: تاکنون از تفاوت های میان اصول و فلسفه اصول سـخن گـفتید. آیا این دو علم، در منبع، دلیل و روشِ اثبات گزاره ها و استدلال، اشتراک و مشابهاتی با هم دارند؟

استاد لاریجانی: جای تأمل بسیار است. هنوز دقیقاً این مسائل فلسفه اصول حل و فصل نشده اسـت. بـه هـر حال مسائل فلسفه اصول مـتعدد اسـت؛ از اعـتباریات گرفته تا زبان شناسی. معلوم نیست بتوان در همه آنها از یک روش استفاده کرد. در مقام تدوین، صورت مسئله فرق می کند. برخی از مباحث فلسفه اصـول، کـاملاً عـقلی اند، برخی ادبی، برخی تاریخی. فهرست آنها را می توان تـدوین کـرد، اما ساختار، روش، منابع و مانند آنها هنوز جای بحث و تأمل دارد. روش در احکام عقل عملی با روش در مباحث زبانی فرق می کند. حـتی مـسائل زبـان شناسی هم از نحو تا فلسفه های تحلیل زبانی، گسترش دارد. همین قدر مـی دانیم که روش ها در اصول با فلسفه اصول متفاوت است. در یک جاهایی مشترک اند و در یک جاهایی نمی توان سخن از یکسانی و همسانی گـفت. مـثلاً بـنای عقلا، هم در فقه جزء مبادی است هم در اصول. بنابراین، هم در اصـول مـطرح است و هم در فلسفه اصول. وقتی از مبادی علم اصول شد، باید در فلسفه علم اصول از آن بحث کرد. از طـرفی چـون در فـقه هم مبدأ است، پس در علم اصول هم جای بحث دارد. ماهیت یکسانی هم دارنـد؛ یـعنی بـنای عقلایی در اصول و فلسفه اصول، یک بحث است و با یک ماهیت و روش. بحث قطع هم چـنین اسـت. قـطع، هم در فقه مطرح است و هم در اصول. بنابراین، هم جزء اصول می شود (به لحاظ ایـنکه از مـبادی فقه است) و هم جزء فلسفه اصول (به لحاظ اینکه از مبادی اصول است). وجـود مـشترکات، دلیـل مناسبی برای اظهار بی نیازی از یکی و ابراز نیازمندی به دیگری نیست.

پژوهش و حوزه: آنچه می تواند بـه طور قـطع حساب فلسفه اصول را از اصول جدا کند، تفاوت در منابع و روش ها است. قاعدتاً در آغاز فـلسفه عـلم اصـول باید تکلیف روش ها و منابع روشن شود.

استاد لاریجانی: نه، لازم نیست این بحث ها در متن فلسفه اصول بـیایند. ایـنها جزء مبادی محسوب می شوند و لزومی ندارد در خود فلسفه اصول از آنها بحث بـشود. مـثلاً در فـلسفه اصول از احکام عقل عملی بحث می کنیم. اما درباب اینکه حجیت تحقیق در آنها از کجا است؟ ایـن یـک بـحث مبدئی است و لازم نیست در فلسفه اصول طرح شود. بلکه بیشتر به فلسفه بـه نـحو کلی بر می گردد که ارزش شناخت چیست؟ اینکه ارزش شناخت آدمی چیست، یا امثال آن، در شمار مباحث مـقدماتی فـلسفه اصول است.

پژوهش و حوزه: حتی اشاره هم نباید کرد.

استاد لاریجانی: اشاره مانعی نـدارد؛ ولی بـحث مستوفا ممکن نیست.

پژوهش و حوزه: درباره مبادی فـلسفه عـلم اصـول، سه مرحله پیش رو داریم: اولاً مبادی را تعیین کـنیم؛ ثـانیاً تبیین کنیم؛ ثالثاً در اثبات آنها بکوشیم. آیا این مرحله ها طی شده اند؟

استاد لاریجانی: کـمابیش گـام های اولیه برداشته شده است. در ضـمن، بـحث روش هـم جـزء مـبادی تصدیقی و هم جزء مبادی تصوری اسـت؛ یـعنی مثلاً استقرا به لحاظ مفهوم، مبدأ تصوری است؛ اما وقتی آن را اثبات مـی کنیم، مـبدأ تصدیقی است. به هر حال صـحیح نیست که روش شناسی را غـیر از مـبادی تلقی کنیم.

پژوهش و حوزه: برای حـرکت های آغـازین، چه روشی را می پسندید؟ آیا این روش درست است که از خود علم اصول شروع کـنیم و مـبادی آن را بشناسیم؛ یا درست تر آن است کـه مـثلاً از بـحث های کلامی یا فـلسفی آغـاز کنیم تا به اصـول برسیم؟

اسـتاد لاریجانی: در یک بخش هایی، روش اول درست است؛ یعنی اول باید دید چه چیزهایی از مبادی علم اصـول اسـت. البته این شناسایی، گاهی اجتهادی اسـت. در کـتاب معرفت دیـنی بـه تـفصیل درباره اینکه مبدأ چـیست، بحث کرده ام. مبانی در اینجا خیلی مهم است. به هر حال قضیه تاحدّ زیادی اجتهادی اسـت و بـاید در آن مداقه کرد. ولی در هر صورت باید از اصـول شـروع کـرد. سـپس عـلوم دیگر را هم مـلاحظه نـمود. باید هر علمی که مربوط به مبدأ خاصی می شود، مورد نظر قرار گیرد تا بتوانیم آن مـبدأ را تـنقیح کنیم.

پژوهـش و حوزه: یعنی نمی توان از فلسفه علم اصول بـه سـوی عـلم اصـول رفت؟

اسـتاد لاریـجانی: نه. باید از علم اصول آغاز کرد. اگر در اصول، مجتهد نباشیم، سرکشی به علوم دیگر سودی ندارد.

پژوهش و حوزه: حتی در مقام تحقیق؟ در مقام تدوین حق با شما است. امـا آیا در تحقیق هم باید از علم اصول آغاز کرد؟

استاد لاریجانی: مقام تدوین که شروع خاصی ندارد. شما بعد از تحقیق می گویید این مسائل در شمار مباحث فلسفه اصول است. لازم نیست در تدوین از جـای خـاصی حرکت را آغاز کنید. به تعبیر دیگر، مقام تدوین، مهم نیست که چگونه باشد. مهم، شناسایی مبادی است. البته فقط یک اصولی می تواند کار تدوین را انجام بدهد و نشان دهد کـدام مـسئله مبتنی بر کدام مبدأ است. چون فیلسوف یا کلامی اصلاً بحث اصولی نمی کند. مبادی علم اصول را فقط با مباحث اصولی و از همین منظر مـی توان اصـطیاد کرد؛ اما برای تنقیح آنـها بـاید سراغ علوم مربوط رفت. در علوم و فنونی مانند فلسفه و کلام، هیچ گاه درباره ماهیت حکم، بحث نمی شود. در آنجا ثابت می شود که اصالت در ماهیت است یا وجـود؛ امـا معلوم نمی شود که مـعروض یـا متعلّق احکام چیست. البته فلسفه و کلام ثابت می کنند که متعلّق حکم، نمی تواند عین خارجی یا ذهن باشد. اما اینکه پس حکم به چه چیزی تعلق می گیرد، یک مسئله اصولی است و بـا مـوشکافی های اصولیان در ماهیت حکم، حل می شود.

همچنین باید بدانیم که علم در واقع مستقل از مدوّنِ خویش است. علوم، ساختارهای طبیعی و گاه بر اساس اذواق عالمان دارند. دانشمندان اصولی با تبحری که در مباحث اصولی دارنـد، مـشکلات را پیدا مـی کنند و به حل و فصل آنها می پردازند. در فلسفه های مضاف نیز، تخصص در علم مربوط، لازم است. کسی که در فلسفه فیزیک نـظریه پردازی می کند، باید فیزیک بداند تا در فلسفه آن نظر دهد. چطور ممکن اسـت کـسی حـقوق نداند، اما درباره فلسفه حقوق اظهار نظر کند!؟ مگر اینکه تقلیداً و تعبداً نظریه های حقوقی را بخواند و بپذیرد و بـدون اجـتهاد در آنها، فقط آن انظار و آرای حقوقی را به خاطر بسپرد و سپس درباره آنها اظهار نظرهای فـلسفی کند.

پژوهـش و حـوزه: برخی مبادی تصدیقی، زیربنای ده ها مسئله علم است. اما مبدأهایی هم وجود دارند که بـیش از یک مسئله را پشتیبانی نمی کنند. در فلسفه یک علم، آیا از این گونه مبادی تصدیقی نیز کـه سود آنها فقط بـه یـک مسئله می رسد، باید بحث کرد؟

استاد لاریجانی: تجربه ثابت کرده است که باید همه مبادی را در فلسفه اصول جمع کرد. برخی ممکن است بگویند قبل از ورود به هر باب اصولی، مبادی آن را ذکر کنیم و پس از بـحث درباره مبدأ یا مبادی آن مسئله، به خود مسئله بپردازیم. به نظر من معقول تر است که همین مبدأهایی هم که پشتیبان یکی دو مسئله بیشتر نیستند، در فلسفه اصول جمع شوند. مگر همه مسائلی کـه مـا در اصول داریم، در همه فقه کارایی دارند؟ مرحوم آخوند در بحث برائت می گویند مباحث اصولی، اختصاص به باب خاصی ندارند: «لایختصُّ ببابٍ دونَ بابٍ». در آنجا می گویند قاعده طهارت در اثبات حکم فقهی، وسـط واقـع می شود؛ اما مقصودشان یک باب است. به هر حال مسائل اصولی فی حدّ ذاته، اختصاص به باب واحدی ندارند. مرحوم شهید صدر هم روی مباحث و اصول مشترکه بحث می کنند. بـه نـظر من این عنصر مشترک که برخی از آن سخن می گویند، از ابداعات شهید صدر است. ولی در واقع غیر از «قواعد عامه» که علمای پیشین می گفتند، نیست. قواعد عامه یا به قول شهید صدر، مـسائل مـشترکه قـواعدی است که به امهات ابـواب فـقه مـربوط می شود؛ اما لازم نیست در همه باب ها کاربرد داشته باشند. مثلاً بحث حقیقت و مجاز در همه ابواب فقهی به کار می آید. اما مباحثی هـم وجـود دارنـد که کاربرد وسیع ندارند. به هر حال شـاید نـتوان اقامه برهان کرد؛ اما گویا معقول تر این است که همه مبادی یکجا جمع شوند؛ هرچند که برخی از آنها فـقط بـه یـک مسئله اختصاص داشته باشد.

پژوهش و حوزه: ارتباط فلسفه اصول با دیـگر فلسفه های مضاف، مانند فلسفه علم و فلسفه اخلاق یا فلسفه کلام، جزء مباحث مبادی است یا فصل جداگانه ای دارند؟

اسـتاد لاریـجانی: قـاعدتاً جزء مباحث مقدماتی هستند. در مقدمه و مدخل باید بیایند؛ ولی مباحث فلسفه اصـول مـتوقف بر آنها نیست.

پژوهش و حوزه: اما شاید به دلیل نتیجه این مباحث (ارتباط فلسفه اصول با دیـگر عـلوم) در مـنبع شناسی اهمیت داشته باشد.

استاد لاریجانی: به هر حال یک آیین نامه اجرایی وجود خـواهد داشـت کـه در آن معلوم می شود از چه منابع و روش هایی مجاز به استفاده هستیم. اینکه اصول با علوم دیـگر چـه نـوع تعاملات و ارتباطاتی دارد، از مسائل مهم و پسندیده فلسفه علم اصول است؛ ولی اینکه فلسفه علم اصول چـه ارتـباطی با دیگر علوم دارد، جزء مسائل فلسفه علم اصول نیست. چون مستلزم تشکیل عـلم دیـگری اسـت که به این مبادی بپردازد و این شیوه، چندان پسندیده نیست.

پژوهش و حوزه: به طور خلاصه بـه نـظر حضرت عالی، فلسفه علم اصول چه خلأهایی را در اصول پُر می کند؟ آیا این تدارک و استدراک، آنـ قدر مـهم و حـیاتی هست که ما را به تدوین علم جدیدی ملزم کند؟

استاد لاریجانی: همان طور که گفتم ما دو انـگیزه داریـم برای اینکه به این سمت (تدوین فلسفه علم اصول) حرکت کنیم:

یک. مـسائلی وجـود دارد کـه در اصول طرح نشده است و جای طرح آنها در اصول هم نیست؛ مانند اعتباریات، حسن و قبح و مـباحث زبان شناسی.

دو. بـسیاری از مـبادی اصول که در همین علم یا سایر علوم، مورد بحث و مداقه قرار مـی گیرند، کـافی و کامل نیستند؛ زیرا معمولاً به نحو استدراکی یا استطرادی به آنها پرداخته می شود. بنابراین باید در عـلم مـستقل و جداگانه ای، به طور مستوفا به همه آنها پرداخت.

از منظر دیگری هم می توان به ضـرورت فـلسفه علم اصول نگاه کرد. توجه دارید کـه هـمیشه مـطالب علمی، همان گونه که در ذهن انسان است، قـابل عـرضه نیست. تعلیم و تألیف، مقتضاهایی دارد که باید به آنها توجه داشت. گاهی آنچه در ذهـن انـسان است، اگر همان طور بیان شـود، بـه نظر غـریب مـی آید. امـا اگر همان را ترتیب درست و منطقی دهـد، غـرابت ندارد. گاهی یک استاد، نظریه های بکر و مهمی دارد؛ اما در بیان صحیح و ماهرانه آنـها تـوانایی کافی را ندارد. بنابراین حرف ها و نظریه های او بـه نظر مستغرب و بعید مـی آید. مـنظورم این است که اگر مـا بـتوانیم فلسفه علم اصول را طوری تدوین کنیم که با نظام آموزشی حوزه هماهنگ بـاشد و مـباحث آن غرابت نداشته باشد، حتماً جـا خـواهد افـتاد. در قدم نخست بـاید طـوری در چینش بحث ها و نحوه ورود و خـروج، عـمل کنیم که جذاب باشد. زمان بسیاری لازم است تا جای خود را باز کند. یـکی از کـارهایی که باید بکنیم، ربط دادن فـلسفه عـلم اصول بـه بـرخی تـحقیقات و سبک های گذشته است؛ یـعنی باید نشان دهیم که علمای گذشته نیز کمابیش در این اندیشه بودند و چنین بنایی داشتند؛ امـا تـاکنون به تعویق افتاده است و الان ما بـاید بـهانه ها را کـنار بـزنیم و پاسـخ درخوری به ایـن ضـرورت بدهیم. کوشش بسیاری لازم است تا غرابت و نامأنوسی آن را محو کنیم و این کوشش، البته باید بسیار عـالمانه و زیـرکانه باشد.

پژوهـش و حوزه: فضای حوزه را برای استقبال از این دانـش نـو چـگونه ارزیـابی می کنید؟

اسـتاد لاریـجانی: دواعی به اندازه کافی وجود دارد. همان طور که عرض کردم شیوه تعلیم و آموزش آن هم خیلی مهم است.

پژوهش و حوزه: برای تدوین فلسفه علم اصول، نخست باید دید چه مـسائلی در آن قابل طرح است. شما فرمودید این علم، برخی از خلأهای علم اصول را پر می کند. غیر از این، دیگر چه مسائلی را می توان در فلسفه علم اصول گنجاند؟ به عبارت دیگر، با نگاه بیرونی و فارغ از خـلأهایی کـه در کتاب ها و مباحث اصولی است، چه نوع مسائلی مربوط به این علم نوبنیاد می شود؟

استاد لاریجانی: قبل از تعیین مسائل، باید فلسفه علم اصول را تعریف کنیم. از طرفی، تعریف فلسفه علم اصول، دائرمـدار تـعریف ما از خود اصول است. همین مشکل را در فلسفه فقه هم داریم. منتها چون در تعریف فقه، اختلاف نظر کمتر است، در فلسفه فقه هم مشکل چندانی نـداریم. امـا در تعریف اصول، می دانید که هـمه بـر یک نظر نیستند. مختار من، همان تعریف مشهور است؛ یعنی: «قواعد ممهده برای استنباط حکم». مرحوم آقا ضیا اصلاحیه ای بر این تعریف افزوده اند. ایـشان کـیفیت تعلق حکم به مـوضوع را هـم در تعریف اصول داخل داشته اند. در این صورت بسیاری از آنچه بنا بر تعریف دوم باید به فلسفه علم اصول منتقل شود، در همان علم اصول هم می تواند بحث و بررسی شود. اما در تعریف مشهور، قـضیه فـرق می کند.

پژوهش و حوزه: بسیار متشکریم از صبر و حوصله شما در پاسخ به پرسش های مجله. امیدواریم همچنان در مسیر علم و معرفت، توفیقات روزافزونی را نصیب برید.

استاد لاریجانی: من هم از شما و دوستان همکارتان تشکر می کنم.

برای دانلود کتاب اینجا را کلیک کنید

نظرات مخاطب

ارسال نظر